دیانا : کجاس
دیانا : کجاس
مایا : براتون مهمه
دیانا : نه ام نه فقط سوالم بود
مایا : اوه خب سرکار ساعت ۸ میان راستی گفتن که تو اتاق خودتون براتون یچیزی گذاشتن
دیانا : ام باشه نن گشنمه
مایا طی رو ول کرد و رفت برای من خوراکی بیاره
یه لیوان موهیتو یعنی نوشیدنی مورد علاقمو خوردم و به اتاقم رفتم تئو خیلی دلم براش تنگ شده بود اوه نامه تئو احتمالا هنوز تو اتاقم بود دویدم از راه پله بالا رفتم و به اتاقم رسیدم
رو تخت ۳ ۴ تا کیسه پر خوراکی های مورد علاقم بود اون از کجا میدونست خوراکی های مورد علاقم چیه اوه شکلات مورد علاقم وسوسه شدم برم برش دارم ولی خودمو کنترل کردم و دنبال کیفم گشتم زیر تخت افتاده بود بازش کردم نامه ی تئو بالم لبم و کتابم توش بود نامه ی تئو رو برداشتم و خوندم
متن نامه :
〔 چطوری عروسک بلوند من
میدونی که دل ددی برات خیلی تنگ شده
یه قرار بگذاریم آخر هفته بریم یجایی هر جا تو بگی هانی .
آها راستی به خانوادم گفتم پدرم قراره برای پدرت نامه بنویسه خیلی زود قراره بشی Mrs nott
دوست دارم گردن خوشگلتو ببوسم
میبینمت بلوندی
بای کوچولو 〕
با خوندنش بغز کردم رو تخت اتاق مشترکمون رفتم بعد عروسی اجازه نداشتم تو اتاق شخصی ام بخوابم نامه رو با خودم بردم بغلش کردم نباید به خودم فشار عصبی میاوردم برام تو این شرایط اصلا خوب نبود با بغل کردن نامه بیهوش شدم
به هوش اومدم رو تخت بودم به دستم سرم وصل بودم متیو بالا سرم بود و داشت نوازشم میکرد یکم به ذهنم فشار آوردم تا یادم بیاد اوه نامه احتمالا رو تخت بود
متیو : بیب خوراکی هاتو نخوردی
دیانا : میل نداشتم
متیو : بله موهیتو خوردی میدونم دیگه نباید انقدر مایعات بخوری داری ضعیف میشی باشه
دیانا : چشم
متیو : آفرین دختر خوب
و پیشونمیمو بوسید
ارباب دم در اومد
تام : متیو بیا باهات کار دارم
رفتن اونور
[[ متیو دستاشو پشتش گرفتو و گفت : پدر با من کاری
تام : آره باهات کار داشتم ببین متیو دیانا همسرت یه اصیل زادس در نتیجه میتونه وارث خون ریدل باشه ۱ سال فرصت داری هرکاری میخوای بکنی ولی سال دیگه همین موقع ازت یه وارث برای خون ریدل میخواهم
متیو : اما پدر دیانا ضعیف
تام فک متیو رو گرفت و گفت
تام : فک نکن چون ازدواج کردی و وظیفه دختری رو داری ، پسرم نیستی نباید از دستوراتم اطاعت کنی
متیو : چشم پدر
تام فک متیو رو ول کرد ]]
متیو به اتاق برگشت p6
مایا : براتون مهمه
دیانا : نه ام نه فقط سوالم بود
مایا : اوه خب سرکار ساعت ۸ میان راستی گفتن که تو اتاق خودتون براتون یچیزی گذاشتن
دیانا : ام باشه نن گشنمه
مایا طی رو ول کرد و رفت برای من خوراکی بیاره
یه لیوان موهیتو یعنی نوشیدنی مورد علاقمو خوردم و به اتاقم رفتم تئو خیلی دلم براش تنگ شده بود اوه نامه تئو احتمالا هنوز تو اتاقم بود دویدم از راه پله بالا رفتم و به اتاقم رسیدم
رو تخت ۳ ۴ تا کیسه پر خوراکی های مورد علاقم بود اون از کجا میدونست خوراکی های مورد علاقم چیه اوه شکلات مورد علاقم وسوسه شدم برم برش دارم ولی خودمو کنترل کردم و دنبال کیفم گشتم زیر تخت افتاده بود بازش کردم نامه ی تئو بالم لبم و کتابم توش بود نامه ی تئو رو برداشتم و خوندم
متن نامه :
〔 چطوری عروسک بلوند من
میدونی که دل ددی برات خیلی تنگ شده
یه قرار بگذاریم آخر هفته بریم یجایی هر جا تو بگی هانی .
آها راستی به خانوادم گفتم پدرم قراره برای پدرت نامه بنویسه خیلی زود قراره بشی Mrs nott
دوست دارم گردن خوشگلتو ببوسم
میبینمت بلوندی
بای کوچولو 〕
با خوندنش بغز کردم رو تخت اتاق مشترکمون رفتم بعد عروسی اجازه نداشتم تو اتاق شخصی ام بخوابم نامه رو با خودم بردم بغلش کردم نباید به خودم فشار عصبی میاوردم برام تو این شرایط اصلا خوب نبود با بغل کردن نامه بیهوش شدم
به هوش اومدم رو تخت بودم به دستم سرم وصل بودم متیو بالا سرم بود و داشت نوازشم میکرد یکم به ذهنم فشار آوردم تا یادم بیاد اوه نامه احتمالا رو تخت بود
متیو : بیب خوراکی هاتو نخوردی
دیانا : میل نداشتم
متیو : بله موهیتو خوردی میدونم دیگه نباید انقدر مایعات بخوری داری ضعیف میشی باشه
دیانا : چشم
متیو : آفرین دختر خوب
و پیشونمیمو بوسید
ارباب دم در اومد
تام : متیو بیا باهات کار دارم
رفتن اونور
[[ متیو دستاشو پشتش گرفتو و گفت : پدر با من کاری
تام : آره باهات کار داشتم ببین متیو دیانا همسرت یه اصیل زادس در نتیجه میتونه وارث خون ریدل باشه ۱ سال فرصت داری هرکاری میخوای بکنی ولی سال دیگه همین موقع ازت یه وارث برای خون ریدل میخواهم
متیو : اما پدر دیانا ضعیف
تام فک متیو رو گرفت و گفت
تام : فک نکن چون ازدواج کردی و وظیفه دختری رو داری ، پسرم نیستی نباید از دستوراتم اطاعت کنی
متیو : چشم پدر
تام فک متیو رو ول کرد ]]
متیو به اتاق برگشت p6
- ۸۷
- ۱۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط