شبم از نیمه گذشت و خبر از یار نشد
شَبَم از نیمه گُذَشت و خَبر از یار نَشُد
خبر از لعل گهر بارِ پُر از بار نَشُد
شَبَم ازنیمه گُذَشت وخَبَری نیست از او
خَبَر از رَهگُذَر و تُحفه ی بازار نَشُد
سوختَم تا که نَسوزد دِلِ مَجروحِ سحر
دِلِ افسونگریش زَخمه ی برِ تار نشد
شَبَم از نیمه گُذَشت ونَتوان دید رُخَش
چه کُنَم تا به سَحَر شَمعِ شَبِ تار نَشُد
خبر از لعل گهر بارِ پُر از بار نَشُد
شَبَم ازنیمه گُذَشت وخَبَری نیست از او
خَبَر از رَهگُذَر و تُحفه ی بازار نَشُد
سوختَم تا که نَسوزد دِلِ مَجروحِ سحر
دِلِ افسونگریش زَخمه ی برِ تار نشد
شَبَم از نیمه گُذَشت ونَتوان دید رُخَش
چه کُنَم تا به سَحَر شَمعِ شَبِ تار نَشُد
- ۳.۸k
- ۱۰ اسفند ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط