مافیای من
مافیای من
Part4
پ.ب.ل: سعی کن حرفی یا رفتاری ازت سر نزنه که باعث خراب شدن این وصلت بشه وگرنه بیچاره ات میکنم پسره ی چشم سفید فهمیدی؟
لینو بدون موافقتی از ماشین پیاده شد و بعد از سر اون بقیه هم پیاده شدن
پ.ب.ی: اوه لی خوش اومدی
پ.ب.ل: هوانگ خوشحالم از دیدن دوباره ات اونم بعد از مدت ها
پ.ب.ی: معرفی میکنم نوه ام یجی
یجی که تا الان سرش پایین بود سرش رو اورد بالا و رفت تا به اقای لی چانگ سان سلام بده و خودشو معرفی کنه
×سلام از دیدنتون خوش وقتم آقای لی من یجی هستم
پ.ب.ل: منم همینطور.....چه نوه ی نحیبی داری هوانگ
پ.ب.ی: نظر لطفته تو نمیخوای داماد خوشتیپمون رو معرفی کنی ؟
پ.ب.ل: اوه چرا که نه لینو پسرم(با گفتن این جمله به لینو اشاره کرد که بیاد جلو)
لینو اومد جلو تا خودشو معرفی کنه.....
_سلام آقای هوانگ از دیدنتون خوشحالم لینو هستم (دست هوانگ ته سو رو بوسید)
پدر بزرگ یجی همینطور که با یه دستش دست لینو رو گرفته بود با اون یکی دستش آروم میزد روی شونه ی لینو و نگاه کرد به پدر بزرگ لینو و گفت:
پ.ب.ل: توی تربیت نوه ات کم نزاشتی
پ.ب.ل: پس چی؟ هرچی نباشه بعد از این ازدواج قراره جانشینم بشه
پ.ب.ی: واقعا؟
پ.ب.ل: اره
پ.ب.ی: خوبه، دیگه بیاین بقیه ی صحبتامون رو بزاریم برای بعد از رفتن به داخل
پ.ب.ل: حتما بریم
پدر بزرگ ها زودتر رفتن و مامان و بابای یجی به مامان بابا و عمه لینو و همینطور خود لینو خوش آمد گفتن و نوبت به یجی رسید
×سلام خیلی خوش اومدین ( تعظیم کرد)
پ.ل: ممنونم دخترم
م.ل: ممنون عزیزم
حالا نوبت رسید به لینو و یجی که باهم روبه رو بشن تا اون موقع که اصن یجی و لینو حتی به هم نگاهم نکرده بودن باهم چشم تو چشم شدن
ویو لینو
_این دختر از نظر چهره حرف نداره هرچی از زیبایی هاش بگم کمه اما بازم این ازدواج اشتباهه
ویو یجی
این پسر جذاب ترین پسریه که تا حالا دیدم....اما بازم چیکار میشه کرد؟
همیشه پسرای جذاب از همه عوضی ترن
همینطور که لینو با اون چشمای گربه ای و سردش به یجی زل زده بود مامان لینو گفت:
م.ل: چیکار میکنین دیگه؟ نمیخواین خودتونو بهم معرفی کنید؟
هردوتاشون به خودشون اومدن و یجی پیش قدم شد
×س..سلام من یجی ام و تو؟
_(با همون حالت سردی) لینو
×از دیدنت خوشحالم (دستشو دراز کرد که به لینو دست بده)
لینو بدون اینکه جوابشو بده رفت داخل
م.ل: دخترم بی ادبی لینو رو ببخش
×اشکال نداره پیش میاد (لبخند ساختگی زد)
م.ی: دیگه بریم داخل
مامان و بابای لینو: حتماً بفرمایین
ادامه دارد.....
Part4
پ.ب.ل: سعی کن حرفی یا رفتاری ازت سر نزنه که باعث خراب شدن این وصلت بشه وگرنه بیچاره ات میکنم پسره ی چشم سفید فهمیدی؟
لینو بدون موافقتی از ماشین پیاده شد و بعد از سر اون بقیه هم پیاده شدن
پ.ب.ی: اوه لی خوش اومدی
پ.ب.ل: هوانگ خوشحالم از دیدن دوباره ات اونم بعد از مدت ها
پ.ب.ی: معرفی میکنم نوه ام یجی
یجی که تا الان سرش پایین بود سرش رو اورد بالا و رفت تا به اقای لی چانگ سان سلام بده و خودشو معرفی کنه
×سلام از دیدنتون خوش وقتم آقای لی من یجی هستم
پ.ب.ل: منم همینطور.....چه نوه ی نحیبی داری هوانگ
پ.ب.ی: نظر لطفته تو نمیخوای داماد خوشتیپمون رو معرفی کنی ؟
پ.ب.ل: اوه چرا که نه لینو پسرم(با گفتن این جمله به لینو اشاره کرد که بیاد جلو)
لینو اومد جلو تا خودشو معرفی کنه.....
_سلام آقای هوانگ از دیدنتون خوشحالم لینو هستم (دست هوانگ ته سو رو بوسید)
پدر بزرگ یجی همینطور که با یه دستش دست لینو رو گرفته بود با اون یکی دستش آروم میزد روی شونه ی لینو و نگاه کرد به پدر بزرگ لینو و گفت:
پ.ب.ل: توی تربیت نوه ات کم نزاشتی
پ.ب.ل: پس چی؟ هرچی نباشه بعد از این ازدواج قراره جانشینم بشه
پ.ب.ی: واقعا؟
پ.ب.ل: اره
پ.ب.ی: خوبه، دیگه بیاین بقیه ی صحبتامون رو بزاریم برای بعد از رفتن به داخل
پ.ب.ل: حتما بریم
پدر بزرگ ها زودتر رفتن و مامان و بابای یجی به مامان بابا و عمه لینو و همینطور خود لینو خوش آمد گفتن و نوبت به یجی رسید
×سلام خیلی خوش اومدین ( تعظیم کرد)
پ.ل: ممنونم دخترم
م.ل: ممنون عزیزم
حالا نوبت رسید به لینو و یجی که باهم روبه رو بشن تا اون موقع که اصن یجی و لینو حتی به هم نگاهم نکرده بودن باهم چشم تو چشم شدن
ویو لینو
_این دختر از نظر چهره حرف نداره هرچی از زیبایی هاش بگم کمه اما بازم این ازدواج اشتباهه
ویو یجی
این پسر جذاب ترین پسریه که تا حالا دیدم....اما بازم چیکار میشه کرد؟
همیشه پسرای جذاب از همه عوضی ترن
همینطور که لینو با اون چشمای گربه ای و سردش به یجی زل زده بود مامان لینو گفت:
م.ل: چیکار میکنین دیگه؟ نمیخواین خودتونو بهم معرفی کنید؟
هردوتاشون به خودشون اومدن و یجی پیش قدم شد
×س..سلام من یجی ام و تو؟
_(با همون حالت سردی) لینو
×از دیدنت خوشحالم (دستشو دراز کرد که به لینو دست بده)
لینو بدون اینکه جوابشو بده رفت داخل
م.ل: دخترم بی ادبی لینو رو ببخش
×اشکال نداره پیش میاد (لبخند ساختگی زد)
م.ی: دیگه بریم داخل
مامان و بابای لینو: حتماً بفرمایین
ادامه دارد.....
- ۴.۶k
- ۱۲ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط