{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو تهیونگ

ویو تهیونگ
بهم خبر دادن آت فرار کرده بادیگارد ها رفتن خونه شون ولی نبود همه جارو گشتن نکنه از دستش بدم ... دکتر گفته بود سرم اسیبش جدی هست و باید رو تخت بمونم لعنتی ها دستامو به تخت بستن تا از زیر استراحت در نرم جین اومد تو اتاقم
°تخصیر خودته داداش آت و خیلی اذیت کردی
+لعنتی دستامو باز کن
°دکتر گفته باید استراحت کنی اون زنجیرا هم نمیتونی باز کنی تا یک هفته
+من نمیتونم یه هفته رو تخت باشم وقتی پرنسسم فرار کرده
° یکی برده الان غذات و میاره...چراغ و خاموش کنم؟
+ببین جین دارم براتتتت
°بایییی
+شیباللل
رفت بیرون نشستم رو تخت اصلا برای جایگاهم خوب نیست دستام زنجیر شده باشه اصلاااا برده در زد
+بیا تو
یکی از برده ها بود که واقعا مطیع بود و باهاش حرف میزدم
٪با اجازه...غذاتونو اوردم ارباب
+باشه ممنون
٪حالتون خوبه ارباب؟؟
+اره...تو خوبی؟؟
٪خیلی ممنون دستاتون چرا بستست؟
+جین اینکارو کرده تا استراحت کنم...ببین برو برام کلید بیار تو اتاق شکنجه هست همش به این زنجیرا میخوره
٪اگه برا سلامتیتون دستاتون بسته هست نمیتونم اینکارو بکنم چون میترسم ارباب خوبمو از دست بدم
+خیلی نمکی هه هه به همین اسونی ها از دست من خلاص نمیشین...واستا...یک روز دیدار با خانواده ات چی؟
٪ارباب میدونین که شما منو بزور آوردین...ولی بالاخره من نمیخوام سلامتیتون و از دست بدین حتی اگر تا آخرش همینجا زندانی باشم

این دختره هم سن آت هست ولی خیلی مطیع تره نمی‌دونم کجای تربیت آت کم گذاشتم که تو روم وایمیسته
دیدگاه ها (۳)

+اونقدرام بی رحم نیستم ٪صد البته...ارباب اجازه میدین از اتاق...

یک هفته بعدویو آتبا جونگکوک اومدیم آمریکا قرار گذاشتیم من ک...

ورق بزن گرل 🫶🏻🫶🏻

سرپنتزی های کیوتم...داستان قرارع خیلی دارک بشه...فک نکنید ال...

part55 عشق پنهان《ویو ات》حالم بهتر شد با حرفای دکترات: پس حال...

ات روی تخت بیمارستان دراز کشیده بود؛ خسته، بی‌جون، ولی با یه...

#سناریو وقتی تاب سواری می کنیم سرعتش خیلی بالا می ره می افت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط