part ²⁵🗿💅
part ²⁵🗿💅
_حسابی تشنه بود و تصمیم گرفت بره پایین و ضمن اینکه کمی قدم میزنه آب بخوره.... از پله ها پایین اومد و تاریکی و سرمای عمارت باعث شد موهای تنش سیخ بشه! حس بدی داشت درست مثل اون شب کذایی ای که برق رفت... لیوانی برداشت و تصمیم گرفت به جای آب کمی شراب بنوشه! لیوانش رو تا نیمه پر کرد و از آشپزخانه خارج شد... همون لحظه رعد با درخششی کور کننده و صدایی گوش خراش آسمان رو شکافت و نوری وَهم آور فضای تاریک عمارت رو روشن کرد از ترس لیوان از دستش افتاد و نگاهش رد خونی رو گرفت که به محض باز شدن در های ورودی سالن روی کاشی ها جاری شده بود
سویون « گفته بود از روزای بارونی بَدم میاد درسته؟ روزای بارونی... محیط اداره پلیس! همه ی اینا منو یاد پدر و مادری نداشته و برادری مست مینداخت... به خوبی یادمه اون شبم آسمون همین طور خشمگین بود! چشمای برادرم به رنگ خون بود و خون از دستاش چکه میکرد... هاله ای اشک دیدم رو تار کرد! اما ادمی که جلوی چشمام غرق خون میبردنش برادر مست احمقم نبود اون کوک بود!
_دختر سراسیمه از میان شیشه های شکسته گذشت و پله ها رو دو تا یکی بالا رفت! وارد اتاق مشترک خودش و کوک شد و نگاهی به چهره رنگ پریده کوک انداخت... مردی که اثری از حیات در وجودش دیده نمیشه همون کوکی بود که قبل از رفتن قول داده بود بهش یاد بده با ترس هاش مبارزه کنه؟
سویون « ک... کوک
جین « سویوناا! نجاتش بده... لطفا نجاتش بده
_تا حالا بهت گفته بودم چقدر برام عزیزی داداش کوچیکه؟ اونقدر عزیزی که دلم نمیخواد یه خار به پات بره.... دختری، سر به هوا دلت رو بشکنه و کسی برات قلدری کنه! تو ثابت کردی برای اینکه خانواده باشین لازم نیست حتما هم خون هم باشیم.... اعضای یه خانواده همیشه هوای همو دارن! غم و شادی هاشون رو با هم تقسیم میکنن و وقتی هیچکی نیست پناه هم میشن! تو... تمام این سال های تنها خانواده من بودی! کوکیا راستش فکر نکنم هیچوقت این متن رو بخونی اما روزی که ببینم دارم از دستت میدم احتمالا روز مرگ منه... بهت قول میدم حتی اگه تصمیم بگیری این دنیا رو رها کنی تا اون دنیا همراهت میام _
امضا _کیم /سوکجین/
سویون « باورم نمیشد این جین همون آدمی باشه که جون هزاران نفر رو گرفته و اسمش لرزه به تن دشمناش میندازه! قطره اشکی سمج از گوشه چشم های سرخش روی گونه هاش لغزید و نگاه غمگینش رو به کوک دوخت الان وقت فکر و خیال نبود من باید نجاتش میدادم! جعبه کمک های اولیه کجاست؟ من وسایلم رو میخوام جین
جین « پنج دقیقه دیگه برمیگردم...
*دم در مکث میکنه
جین « سویونا روحم رو بهت میسپارم پس خوب مراقبش باش!
سویون « اوهوم
بچه ها لطفا اگه پارتی غلط املایی داشت حتما بهم بگید🩵مرسیییی که هستین
_حسابی تشنه بود و تصمیم گرفت بره پایین و ضمن اینکه کمی قدم میزنه آب بخوره.... از پله ها پایین اومد و تاریکی و سرمای عمارت باعث شد موهای تنش سیخ بشه! حس بدی داشت درست مثل اون شب کذایی ای که برق رفت... لیوانی برداشت و تصمیم گرفت به جای آب کمی شراب بنوشه! لیوانش رو تا نیمه پر کرد و از آشپزخانه خارج شد... همون لحظه رعد با درخششی کور کننده و صدایی گوش خراش آسمان رو شکافت و نوری وَهم آور فضای تاریک عمارت رو روشن کرد از ترس لیوان از دستش افتاد و نگاهش رد خونی رو گرفت که به محض باز شدن در های ورودی سالن روی کاشی ها جاری شده بود
سویون « گفته بود از روزای بارونی بَدم میاد درسته؟ روزای بارونی... محیط اداره پلیس! همه ی اینا منو یاد پدر و مادری نداشته و برادری مست مینداخت... به خوبی یادمه اون شبم آسمون همین طور خشمگین بود! چشمای برادرم به رنگ خون بود و خون از دستاش چکه میکرد... هاله ای اشک دیدم رو تار کرد! اما ادمی که جلوی چشمام غرق خون میبردنش برادر مست احمقم نبود اون کوک بود!
_دختر سراسیمه از میان شیشه های شکسته گذشت و پله ها رو دو تا یکی بالا رفت! وارد اتاق مشترک خودش و کوک شد و نگاهی به چهره رنگ پریده کوک انداخت... مردی که اثری از حیات در وجودش دیده نمیشه همون کوکی بود که قبل از رفتن قول داده بود بهش یاد بده با ترس هاش مبارزه کنه؟
سویون « ک... کوک
جین « سویوناا! نجاتش بده... لطفا نجاتش بده
_تا حالا بهت گفته بودم چقدر برام عزیزی داداش کوچیکه؟ اونقدر عزیزی که دلم نمیخواد یه خار به پات بره.... دختری، سر به هوا دلت رو بشکنه و کسی برات قلدری کنه! تو ثابت کردی برای اینکه خانواده باشین لازم نیست حتما هم خون هم باشیم.... اعضای یه خانواده همیشه هوای همو دارن! غم و شادی هاشون رو با هم تقسیم میکنن و وقتی هیچکی نیست پناه هم میشن! تو... تمام این سال های تنها خانواده من بودی! کوکیا راستش فکر نکنم هیچوقت این متن رو بخونی اما روزی که ببینم دارم از دستت میدم احتمالا روز مرگ منه... بهت قول میدم حتی اگه تصمیم بگیری این دنیا رو رها کنی تا اون دنیا همراهت میام _
امضا _کیم /سوکجین/
سویون « باورم نمیشد این جین همون آدمی باشه که جون هزاران نفر رو گرفته و اسمش لرزه به تن دشمناش میندازه! قطره اشکی سمج از گوشه چشم های سرخش روی گونه هاش لغزید و نگاه غمگینش رو به کوک دوخت الان وقت فکر و خیال نبود من باید نجاتش میدادم! جعبه کمک های اولیه کجاست؟ من وسایلم رو میخوام جین
جین « پنج دقیقه دیگه برمیگردم...
*دم در مکث میکنه
جین « سویونا روحم رو بهت میسپارم پس خوب مراقبش باش!
سویون « اوهوم
بچه ها لطفا اگه پارتی غلط املایی داشت حتما بهم بگید🩵مرسیییی که هستین
- ۱۶.۰k
- ۰۸ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط