part ⁴⁸☘️🤍
part ⁴⁸☘️🤍
شین هه غرق دنیای غم بار خودش بود و متوجه حرکت ولیعهد نشد! زمانی به خودش اومد که دستایی گرم و مهربان اشک هاشو پاک میکرد....
شین هه « ع.. الی..جناب
جیمین « معذرت میخوام نمیخواستم ناراحتت کنم!
جیمین « با پشت دست اشک های مزاحمی که چشمای قشنگشو پوشونده بود پاک کرد و تند تند سرشو تکون داد... اونقدر غرق فکر و خیال بود که متوجه نشده بود
بلند شدم و الان مقابلش نشستم!
شین هه «*لبخند... اینکه همیشه اجازه میدین در کنار شما خود واقعیم رو نشون بدم بدون اینکه سرزنشم کنید واقعا حس خوبی بهم میده و نمیدونم بابت این لطفتون چطوری باید ازتون تشکر کنم!
جیمین « تنها چیزی که ازت میخوام اینه که دیگه گریه نکنی!
شین هه « سرورم
پرش زمانی _حال _عمارت پارک
شین هه « با شنیدن صدای زنگ گوشیم توی جام غَلتی زدم و گوشی رو برداشتم!
_اَلو؟
سولی « دختره ی پدرگربه معلومه کجایی؟ با استاد پارک خوش میگذره؟
شین هه « اوه سولیییییی *جیغغغ
سولی « دلم برات تنگ شدههه... کوفتت بشه نه امتحان میدی نه میای دانشکده با خوشتیپ ترین استاد دانشگاه هم هی میری سرقرار
شین هه « همین چرت و پرتا رو میگین طرفو نمیشه با یه من عسلم خورد دیگه! چه خبر؟
سولی « خبرا که پیش توعه! شنیدم توی کاخ یه دفتر کوچیک شبیه دفترچه یادداشت پیدا شده
شین هه « چی؟؟؟؟؟ کی پیداش کردن؟ همین امروز؟
سولی « نمیدونستی؟ اره فکر کنم خبرشو دوساعت پیش گذاشته بودن
شین هه « نههههه سولی بعدا باهات تماس میگیرممممم باید برممم
سولی « اوکی موفق باشیییی کدو تنبل
شین هه « ممنونم شکوفه گیلاسسس
شین هه « با عجله از تخت پایین پریدم و وارد سرویس بهداشتی شدم! صورتم و شستم و وقتی داشتم مسواک میزدم یهو یادم افتاد دیشب اخرین بار توی ماشین استاد پارک بودم و.... واییییی یعنی خودش منو اورده توی اتاق؟ بکهیون اورده؟
*صدای در
خدمه « خانم هان
شین هه « جناب پارک پایین منتظر شما هستن
شین هه « الان میام! بعد از رفتن خدمتکار از شوک خارج شدم و سراغ کمد لباسی رفتم که انگار دیروز از نو پر شده بود! کتی زرشکی بیرون کشیدم و پوشیدم... دستکش های توری سیاهم رو پوشیدم و بعد از مرتب کردن موهام و یه آرایش سه سوته از اتاق خارج شدم
شین هه « استاددد
جیمین « استاد؟ تا دیروز که جیمین بودم
شین هه « الان این مهم نیست بریم کاخ یه دفترچه پیدا شده
جیمین « آهان... نمیخواهی یه سلام بکنی؟
شین هه « سلام؟ همون موقع بود که چشمم به خانم و اقای پارک و بکهیون افتاد.... اخخخخ گند زدی دختر
مادر جیمین « به نظر میرسه دفترچه از ما برات جذاب تره شین هه!
شین هه « نه نه! من فقط چیزه یه کم گیجم ببخشیددد *تعظیم میکنه
شین هه « صبح بخیر
پدر جیمین « خانم اذیت نکن دخترم رو
شین هه غرق دنیای غم بار خودش بود و متوجه حرکت ولیعهد نشد! زمانی به خودش اومد که دستایی گرم و مهربان اشک هاشو پاک میکرد....
شین هه « ع.. الی..جناب
جیمین « معذرت میخوام نمیخواستم ناراحتت کنم!
جیمین « با پشت دست اشک های مزاحمی که چشمای قشنگشو پوشونده بود پاک کرد و تند تند سرشو تکون داد... اونقدر غرق فکر و خیال بود که متوجه نشده بود
بلند شدم و الان مقابلش نشستم!
شین هه «*لبخند... اینکه همیشه اجازه میدین در کنار شما خود واقعیم رو نشون بدم بدون اینکه سرزنشم کنید واقعا حس خوبی بهم میده و نمیدونم بابت این لطفتون چطوری باید ازتون تشکر کنم!
جیمین « تنها چیزی که ازت میخوام اینه که دیگه گریه نکنی!
شین هه « سرورم
پرش زمانی _حال _عمارت پارک
شین هه « با شنیدن صدای زنگ گوشیم توی جام غَلتی زدم و گوشی رو برداشتم!
_اَلو؟
سولی « دختره ی پدرگربه معلومه کجایی؟ با استاد پارک خوش میگذره؟
شین هه « اوه سولیییییی *جیغغغ
سولی « دلم برات تنگ شدههه... کوفتت بشه نه امتحان میدی نه میای دانشکده با خوشتیپ ترین استاد دانشگاه هم هی میری سرقرار
شین هه « همین چرت و پرتا رو میگین طرفو نمیشه با یه من عسلم خورد دیگه! چه خبر؟
سولی « خبرا که پیش توعه! شنیدم توی کاخ یه دفتر کوچیک شبیه دفترچه یادداشت پیدا شده
شین هه « چی؟؟؟؟؟ کی پیداش کردن؟ همین امروز؟
سولی « نمیدونستی؟ اره فکر کنم خبرشو دوساعت پیش گذاشته بودن
شین هه « نههههه سولی بعدا باهات تماس میگیرممممم باید برممم
سولی « اوکی موفق باشیییی کدو تنبل
شین هه « ممنونم شکوفه گیلاسسس
شین هه « با عجله از تخت پایین پریدم و وارد سرویس بهداشتی شدم! صورتم و شستم و وقتی داشتم مسواک میزدم یهو یادم افتاد دیشب اخرین بار توی ماشین استاد پارک بودم و.... واییییی یعنی خودش منو اورده توی اتاق؟ بکهیون اورده؟
*صدای در
خدمه « خانم هان
شین هه « جناب پارک پایین منتظر شما هستن
شین هه « الان میام! بعد از رفتن خدمتکار از شوک خارج شدم و سراغ کمد لباسی رفتم که انگار دیروز از نو پر شده بود! کتی زرشکی بیرون کشیدم و پوشیدم... دستکش های توری سیاهم رو پوشیدم و بعد از مرتب کردن موهام و یه آرایش سه سوته از اتاق خارج شدم
شین هه « استاددد
جیمین « استاد؟ تا دیروز که جیمین بودم
شین هه « الان این مهم نیست بریم کاخ یه دفترچه پیدا شده
جیمین « آهان... نمیخواهی یه سلام بکنی؟
شین هه « سلام؟ همون موقع بود که چشمم به خانم و اقای پارک و بکهیون افتاد.... اخخخخ گند زدی دختر
مادر جیمین « به نظر میرسه دفترچه از ما برات جذاب تره شین هه!
شین هه « نه نه! من فقط چیزه یه کم گیجم ببخشیددد *تعظیم میکنه
شین هه « صبح بخیر
پدر جیمین « خانم اذیت نکن دخترم رو
- ۱۷.۹k
- ۰۸ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط