{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می‌خواستم

می‌خواستم
خوشحالی‌ات را ببوسم
در هوا در دلم
دلم ولی جا ماند
روی خالی‌های انتظار
گم شد
در توده‌های خاکستری
در سفیدی سرد آن‌همه دیوار
گفتم
لابلای این جنگل سیاه
یکی نباید گل سرخ من باشد؟
آن‌همه آدم
آمدند و رفتند و ناپدید شدند
دیده ندیده... همگی ندید شدند
تلألو تکرار اما هنوز
در نبضم واژه‌های بی‌قرار بود
امید دیدنت
مثل نفس‌های تو
هوای بهار بود ..
دیدگاه ها (۱)

می خواهم چشمـانم را ببنـدم تنها پنج چیز آرزو کنمپنج معیار بر...

روزی از راه آمدم اینجا ساعتش را درست یادم نیست دیدم انگار دو...

دفتر عشق :تا امروز از تو نوشتمامشب از عشقت انصراف میدهم !سخت...

چشمم به راه نیست ، امیدی نمانده استعشقت مرا به مرز تباهی کشا...

📖 آکادمی آستریاپارت دوازدهم | «کلید»هوای آکادمی سنگین‌تر از ...

📖 آکادمی آستریاپارت سیزدهم | «بیداری»صدای باد میان درخت‌های ...

...My evil angel...پارت⁴🪽🔥 فصل سوم آشنایی با برادر پادشاه دن...

پارت بیست و یکم

Rofile of the wolf...10

🧁 پارت هجدهم | اعتراف زیر نور ستاره‌هابعد از پایان مراسم، بی...

پارت ۲۸ساسکه داشت دنبال جیرایا میرفت.نسیم خنک شبانه زیر لباس...

جنگل نفرین شده پارت ۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط