{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشمم به راه نیست ، امیدی نمانده است

چشمم به راه نیست ، امیدی نمانده است
عشقت مرا به مرز تباهی کشانده است ..

هر شب برای رفتن تو گریه می کنم ...
خواب از دو چشم قهوه ای من پرانده است

گفتی به فکر آمدنی ، راه بسته است
آنجا مگر کجاست که راهی نمانده است ؟

با خود نمی رسی به توافق هنوز هم
تردید پای آمدنت را شکانده است

دیگر مرا به معجزه ها دلخوشی نده
دست تو بذر یاس به جانم نشانده است ..
دیدگاه ها (۲)

دفتر عشق :تا امروز از تو نوشتمامشب از عشقت انصراف میدهم !سخت...

می‌خواستمخوشحالی‌ات را ببوسمدر هوا در دلمدلم ولی جا ماندروی ...

,بعضی ها؛شبیه عطر بهارنارنجی هستند در کوچه پس کوچه های پیچ د...

رنگ سال گذشته را دارد، همه ی لحظه های امسالمسیصد و شصت و پنج...

چشمم به راه نیست، امیدی نمانده استعشق ات مرا به مرز تباهی کش...

این حنجره جز با لب ِ تو، شعرنخواندهجز طعم ِصدایت به صدایش نچ...

این حنجره جز با لب ِ تو، شعرنخواندهجز طعم ِصدایت به صدایش نچ...

عشقت ببین مرا به کجاها کشانده استراهی برای نوکرت آقا نمانده ...

این حنجره جز با لب ِ تو، شعرنخواندهجز طعم ِصدایت به صدایش نچ...

این حنجره جز با لب ِ تو، شعرنخواندهجز طعم ِصدایت به صدایش نچ...

این حنجره جز با لب ِ تو، شعرنخواندهجز طعم ِصدایت به صدایش نچ...

عاشقانه

این حنجره جز با لب ِ تو، شعرنخواندهجز طعم ِصدایت به صدایش نچ...

این حنجره جز با لب ِ تو، شعرنخوانده ستجز طعم ِصدایت به صدایش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط