{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چگونه بنویسم احساسی را که ,

چگونه بنویسم احساسی را که ,

گنگ و نا آشنا در من ریشه دوانده . . . .

شاخ و برگهایش ذهنم را در بر گرفته ,

جانم را تسخیر ,

و همه باورهایم رابه سایه هایی از وهم تبدیل کرده است . . . .

هیچ نمیدانم در کجای این راه بی نشان ایستاده ام . . . .

یک نگاه به پشت سر,

یک نگاه به پیش رو . . . .

نه اطمینانی به درستی راه آمده ,

نه امیدی به ادامه راه مانده . . . .

نه میتوان ماند ,

نه میتوان بازگشت . . . .

ناگزیری از رفتن ، رفتن ، رفتن . . .

نمی شه با تو باشم و اسیر دست غم نشم . . . .
دیدگاه ها (۳)

به اندازه ی یک فنجانِ قهوه...به اندازه ی چند دقیقه ،با من نش...

بندگی کن تا که سلطانت کنند, تن رها کن تاهمه جانت کنند... خ...

شعر طنزی گفته ام خیلی قشنگ, نقد کن اما بدون ...

روزی رسول خدا (صل الله علیه و آله) نشسته بود، عزراییل به زیا...

چگونه بنويسم احساسي را كه , گنگ و نا آشنا در من ريشه دوانده...

چگونه بنویسم احساسی را که گنگ و نا آشنا در من ریشه دوانده ...

چگونه بنويسم احساسي را كه گنگ و نا آشنا در من ريشه دوانده ...

چگونه بنويسم احساسي را كه , گنگ و نا آشنا در من ريشه دوانده...

🍃حاج عمار! هر چه فکر کردم چگونه بنویسم که خوش تر باشد، باز ه...

من دیگر به تو فکر نمیکنم حتی دیگر انتظارت را هم نمیکشم اما ن...

#حاج_عمار

بازگشت سایه ها پارت ۱ 🌚✨️

فال امروز جمعه 13 تیر 93 جمعه 4 ژوییه 2014 فال حافظ فال روز...

هواللهم أزِل كلَّ عقبةٍ تحولُ بيني وبين غايتي العظمى: العباد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط