{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به اندازه ی یک فنجانِ قهوه...

به اندازه ی یک فنجانِ قهوه...

به اندازه ی چند دقیقه ،

با من نشسته بود...

از خودش گفت ،

از قصدِ آمدنش...

از چرایِ رفتنش...

ساده بود و صمیمی...

لحنی داشت، به گوشِ احساسِ من، بی انتها...

غریب...

قهوه اش را خورد، دستم را فشرد و رفت..

ماجرایِ عجیبی ست بودنِ ما آدم ها...

یک نفر برایت چند دقیقه وقت می گذارد ،

و به اندازه ی خوردنِ یک قهوه، چشمانت را به دنیائی تازه باز می کند...

برای یک نفر، عمری وقت می گذاری...

همان کسی که قادر است به اندازه ی خوردنِ یک قهوه،

دنیایی را خراب کند...

با تاسف نمی نویسم...

برای بیدار شدن، برای شروع های تازه...

هرگز دیر نیست...

قهوه های تلخ، آدم های تلخ، و روزهای تلخ ،

الزاماً به معنی پایانی تلخ نیست...

هنوز هم معتقدم برای وارد شدن به دنیای دیگران ،

باید به اندازه یک فنجان قهوه برایشان وقت گذاشت...
دیدگاه ها (۳)

بندگی کن تا که سلطانت کنند, تن رها کن تاهمه جانت کنند... خ...

نـشانـی ام را مـیخـواستـی ؟ هــمـان مـحـلــﮧ ی قـدیـمـی پـا...

چگونه بنویسم احساسی را که , گنگ و نا آشنا در من ریشه دوانده...

شعر طنزی گفته ام خیلی قشنگ, نقد کن اما بدون ...

پارت چهارم: طعمِ متفاوتِ قهوهرزا برای چند لحظه خشکش زده بود....

⁨⁨گاهی آدم‌ها عاشقِ تو نمی‌شوندعاشقِ آرامشی می‌شوند که کنار ...

⁨⁨گاهی آدم‌ها عاشقِ تو نمی‌شوندعاشقِ آرامشی می‌شوند که کنار ...

زندگی همیشه در اتفاق‌های بزرگ خلاصه نمی‌شود؛ گاهی تمام زیبای...

🎭 آخرین نقشپارت پنجمروزهای فیلم‌برداری یکی‌یکی می‌گذشتند.لیا...

🔻آدم بی ناموس یعنی این شخصبه فرزندانتان بگویید هیچگاه مثل عل...

یونگی از آن آدم هایی نیست که برای دیده شدن تلاش کنند ؛ حضورش...

تکاپو پارت ۹۱:چای سبز؟ 🍵🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍نور طلایی صبح، آرام از میا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط