روزایی رو که زندگی می‌کنم، پوچ‌ترین لحظات عمرمه. سخت، تلخ

روزایی رو که زندگی می‌کنم، پوچ‌ترین لحظات عمرمه. سخت، تلخ و دلگیر. انقدر که نمی‌دونم قلبم، این حجم بی‌تابی رو چطور تحمل می‌کنه. اگه مطمئن بودم براش مهمه، اگه کمی شک داشتم که قلبش هنوز برای من می‌زنه، اگه احتمال می‌دادم حرف زدن باهاش چیزی رو عوض می‌کنه، اگه می‌دونستم هنوزم به من فکر می‌کنه، روبه‌روش می‌ایستادم و بهش می‌گفتم «نبودنت رو بیش‌تر از این ادامه نده» می‌گفتم «من حق دارم ببینمت، حق دارم هر روز بغل کنم. من حق دارم باهات غریبه نباشم.» می‌گفتم «نمی‌تونی دستم رو ول کنی، وقتی روحم به امید تو نفس می‌کشه»
هر صبح که بیدار می‌شم، دستم رو روی قلبم می‌ذارم و می‌گم؛ لعنتی! پس کی می‌خوای تمومش کنی؟
زمان خارج از اراده‌ی من می‌گذره و زندگی فاصله‌ش رو با من بیش‌تر می‌کنه. غم‌انگیزه وقتی می‌بینم توی رویاهاش، دیگه جایی برای من نیست. اما توی دنیا من، جای هیچ‌کس به اندازه‌ی اون خالی نیست
دیدگاه ها (۱)

🟡 #آیه_تراپی | وقتی توی جمعی که دوستشون داری، کسی سراغت رو ن...

وقتی جلوشون گریه میکنیم

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌منو به خاطر داشته باش ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ...

https://wisgoon.com/jounkookjk-vخوشحالم که دارمت؛ببخشید اگه ...

🟡#آیه_تراپی | وقتی ترس، تمام وجودت رو گرفته و فکر می‌کنی بی‌...

سلام فرشته هامدخترا من بعد از رفع مسدودی برگشتم به پیج اصلیم...

فدای عمر حسن ...🔪«اگه این ویدیو رو دوست داشتی، لایک و فالو ی...

رمان اسیر خان پارت بیست و سوم ۲۳

واقعاً نمی‌دونم از کِی این‌همه خستگی نشست روی دلم…از کِی دیگ...

ازش زنده بیرون اومدم🖤ولی فکر کنم عقلمو از دست دادم💢گفتم حالم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط