{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی دوست دارم همه چیز را بگذارم و بروم

گاهی دوست دارم همه چیز را بگذارم و بروم
بروم جایی که دست هیچ بشری به من نرسد
جایی که با خیال راحت و از ته دل چنان فریادی بزنم و گریه کنم که تمام ابر های قلبم مچاله شوند
انجایی که هیچ کسی گریستن را جرمِ ضعیف بودن تلقی نمیکند..
دیدگاه ها (۱)

تنهایی میشه سزایِ عاشقا . .

روزایی رو که زندگی می‌کنم، پوچ‌ترین لحظات عمرمه. سخت، تلخ و ...

بویِ نمِ بارون میاد،میگن شروع مرگ برگ هاس. شروع دلتنگیای وقت...

نمیدانم چطور؟! اما گذشت! فصل ها عوض شد و من در کنج اتاق، نگا...

ای پدر…دیگر خسته شده‌ام.احساس می‌کنم از من روی برگردانیده‌ای...

ناگهان جونگکوک احساس کرد خون در رگ‌هایش یخ بست. نقطه‌ی سبز ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط