{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نامزد_من🍷🖇

نامزد_من🍷🖇
پارت۵

همین که رسیدیم به عمارت دهنم باز موند عمارت کوک خیلی بزرگ بود
همین که رسیدم یه پسر جذاب از در عمارت اومد بیرون

ات:واو پسره چه جذابع ها(تو دلش)
کوک:خوش اومدی ات جان
ات:ممنون
کوک:بیا تو
همین که رفتم دیدم کلی مهمون اومده بود و کوک گفت زیاد با اینا گرم نگیر منم گفتم باش

شوگا: واو چه دختر جذابی کوک این دوست دخترته؟؟
کوک:اعوم
ات:جانم؟؟😐(به ایشون شک وارد شده)
شوگا:اعوم دختر خوشگلیه راستی اسمت چیه من شوگا هستم
ات:خوشبختم من ات هستم
شوگا:اسمتم مث خودت خوشگله
ات:ممنون
کوک:اَه احوال پرسی بسه
شوگا:دوباره غیرتی شدی
کوک:.....

ویو ات:داشتم با شوگا صحبت میکردم که یهو کوک دستمو گرفت و منو برد وسط جمع و یهو لامپ ها خاموش و یه نور به سمت منو‌ کوک روشن شد و کوک یه انگشتر رو آورد جلموم و گفت با من ازدواج میکنی
ات:.....
کوک:.....
ات:امممم
نمیدونستم چی بگم ولی خب چون من کوک دوسش داشتم گفتم
ات:امممم ارع
بعد انگشترو تو دستم کرد
که اون پسر جذابی که اون وقت دیده بودم به سمت کوک اومد گفت
ته:کوکککک
کوک:چیه
ته:دقیقا تو از کی تا الان به ازدواج علاقه مند شدی
کوک:امممممم به تو ربطی ندارد
دیدگاه ها (۸)

چند پارتی درخواستی

پارت شانزدهم کوک. رفتم شرکت بیبنم که این دوتا چی میگن ته. وا...

A game of love and hateP³ویو آتصبح با صدای زنگ از خواب بیدار...

Bts8

پری کوچولوی منپارت ۴ته: شروع کردم به شستن بدنش خیلی سفید بود...

پارت ۳۱🌧️ ویو آتبا هیون‌وو داشتم می‌رفتم سمت کلاس که صدای ته...

𝓹𝓪𝓻𝓽۵۸پیامک اومد دیدم ریچارده زدم روش عرر برنده شدم از خوشحا...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

در ون ها باز شد که با عمه هام ودوتا دیگه از عمو هام مواجه شد...

پارت ۴ زنگ خورد داشتم وسایل رو مرتب میکردم و داخل کیفم میزاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط