{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مابایا

⁦¯⁠\⁠_مابایا⁦_⁠/⁠¯

پارت اول
به دلیل محدودیت ادامی پارت اول رو اینجا گذاشتم.

_+چه چیزی؟
~خوب شما مجردید و ما نمیتونم یه بچه رو له آدم مجرد بسپاریم.
_آخه من که گفتم من میتونم بدون هیچ کم و کاستی اون بچه رو بزرگ کنم اونم به تنهای.
÷خانوم رحیمی یک بچه هم به پدر احتیاج داره هم به مادر.
+این دیگه چه حرفیه.
~حرف حقیقت.
و باید بگم هیچ جوره نمیشه این کار رو انجام داد مگر این که ازدواج کنید و با همسرتون بچهی رو به سرپرستی بگیرید.
ما باز خیلی اصرار کردیم ولی قبول نکرد.
با نا امیدی به بیرون از پرورشگاه پا گذاشتیم که دختره دستش رو لا موهاش کرد و کشید و جیغی پشت سرش زد.
با تعجب نگاهش کردم انگار روانیه حق دارن بچه بهش ندن.
_به من نگاه نکن ها.
نگاهم رو ازش گرفتم و همون جا روی جدول نشستم.
پارت-۱
حمایت فراموش نشه.
دیدگاه ها (۱)

⁦¯⁠\⁠_مابایا⁦_⁠/⁠¯part_2دیانا:پیش پسره نشستم و گفت.+حالا من ...

⁦¯⁠\⁠_مابایا⁦_⁠/⁠¯part_2دیانا ادامه پارت 2_باشه قبوله همن کا...

⁦¯⁠\⁠_مابایا⁦_⁠/⁠¯part_1ارسلان:حوصله ماشین نداشتم برای همین ...

به تعداد اشک هایمان میخندیم دیانا (من)چرا....دوس....دوست.......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط