{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مابایا

⁦¯⁠\⁠_مابایا⁦_⁠/⁠¯

part_2
دیانا
ادامه پارت 2
_باشه قبوله همن کار رو میگنیم ازدواج صوری
نگاهی به چشاش کرد با این که هیچی نفهمیدم گفتم.
+اوکی حالا بگش کنار میخوام برم.
_واسه هماهنگی ها شمارم رو نیاز نداری اصلان خانوادت رو چیکار میکنی.
با شنیدن اسم خوانواده گفتم.
+خودم خانواده خودمم کسو کار ندارم نگران نباش.
_خیل خوب بیا بریم بشینیم ببینیم قراره چیکار کنیم
+الان حوصله ندارم بزار برا بعد
_باش پس شمارت رو بده تا بهات یا بهام تماس بگیری.
شمارم رو بهش دادم که تک زنگی زد که شمارش بیفته.
با خدافظی کوتاه ازش دور شدم و تاکسی کرفتم تا برم خونه و استراحت کنم.
دیدگاه ها (۲)

⁦¯⁠\⁠_مابایا⁦_⁠/⁠¯part_3ارسلان:به رفتن دختره خیره شدم دختر ج...

⁦¯⁠\⁠_مابایا⁦_⁠/⁠¯part_4دیانا:تو خواب ناز داشتم به سر میبردم...

⁦¯⁠\⁠_مابایا⁦_⁠/⁠¯part_2دیانا:پیش پسره نشستم و گفت.+حالا من ...

⁦¯⁠\⁠_مابایا⁦_⁠/⁠¯پارت اول به دلیل محدودیت ادامی پارت اول رو...

شیطان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط