{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به تعداد اشک هایمان میخندیم

به تعداد اشک هایمان میخندیم

دیانا

(من)چرا....دوس....دوست......دار....رم
دست از قلقلک برداشت و با خنده پرسید
(ارسلان)چی گفتی؟
خندی کردم و گفتم
(من)به شما ربطی نداره
(ارسلان)اع باش که به من ربطی نداره خودت خواستی ها
تا خواست دوباره قلقلک بده سری گفتم .
(من)اع گفتم منم دوست دارم.نفسم بند میاد میمیرم میمونم رو دستت ها.
ضربی به دماغم زد و گفت
(ارسلان)خدا نکنه کوچولو
تهدید وار گفتم
(من)یه بار دیگه بگی کوچولو من میدونم و تو
(ارسلان)مثلا یه خانوم کوچولو میتونه چیکار کنه.
با جیغ گفتم
(من)ارسلانننننننن
قهقهی زد و کنارم دراز گشید و بغلم کرد
(ارسلان)جان ارسلان

[پایان]

ممنون که تا پایان رمان با ما همراه بودید.
دیدگاه ها (۲)

⁦¯⁠\⁠_مابایا⁦_⁠/⁠¯part_1ارسلان:حوصله ماشین نداشتم برای همین ...

⁦¯⁠\⁠_مابایا⁦_⁠/⁠¯پارت اول به دلیل محدودیت ادامی پارت اول رو...

به تعداد اشک هایمان میخندیم ارسلان با نک انگشت ضربی به بینیش...

به تعداد اشک هایمان میخندیم ارسلان چشام بسته بود ولی بهوش بو...

I need you're body part 16سریع رفتم تو حیاط کوک به ماشینش تک...

𝐖𝐨𝐥𝐟'𝐬 𝐎𝐛𝐬𝐞𝐬𝐬𝐢𝐨𝐧 ²⁷............................................

تکپارتیمامان ات : دختر دو دقیقه می تونی حرف نزنی من نفس راحت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط