{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ولی خب تهیونگ نباید چیزی بفهمه پس همه ی اینا کنسله

ولی خب تهیونگ نباید چیزی بفهمه پس همه ی اینا کنسله
جوابشو داد:اوه نه نمیخواد بهشون زنگ میزنم حرف میزنم
تهیونگ با تردید گفت:مطمئنی؟
کارلا:اره اره نگران نباش
تهیونگ:اوکی
کارلا دیگه موضوعو به کل عوض کرد:خب من میرم استیک هارو کباب کنم و منتظر بشیم تا سالاد سرد بشه
تهیونگ:منم کمکت میکنم
کارلا انگشت اشاره اش رو به نشونه ی نه تکون داد:نه خیر ازین خبرا نداریم،من میخوام اینارو کباب کنم از کارهای موردعلاقه پس تو فقط استراحت کن و این جاش با من
تهیونگ خندید و گفت:مطمئنی
کارلا اخم ساختگی ای کرد و گفت:اینقدر نپرس مطمئنی از همه حرفام مطمئنم باور کن
تهیونگ بازهم خندید:باشه باشه پس من میرم تا وقتی که تو اینارو درست کنی بخوابم
کارلا سرشو تکون داد:باشه
دیدگاه ها (۴)

_part:19__charmer__تهیونگ_وقتی آرد رو روی صورتش ریخت محکم چش...

تهیونگ نمی‌دونست داره چه اتفاقی میوفته و هیچی ازینا رو نمیفه...

وقتی برگشتم تهیونگ قبل ازینکه بتونه چیزی بگه تهیونگ گفت:من م...

ده دقیقه بعد به خونه رسیدن و پیاده شدن و بعد از طی کردن پله ...

BEYOND THE SPOTLIGHT

فوتبالی که حاصل یک عشق شد ( پارت سوم )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط