{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به امید بهشت امده بودم

به امید بهشت امده بودم
بچه بودم که خواستم دختر خوبی باشم برای پدرم به خود خواهیش فروختم
بزرگتر شدم خواستم اعتبار و افتخار باشم برای برادرم به اعتبار و مقام بیشتر فروختم
عروس که شوم خواهم خواست
عروس خوبی برای پدر شوهرم شوم به آزادی پسرش میفروشدم
زن فداراکاری برای همسرم شوم به تنوع و خوشگذرانی اش میفروشدم
مادر که شوم خواهم خواست
مادر مهربانی شوم به یک زن یا من دیگر میفروشدم
راهی جهنم شده ام
میگویند
دل بچه همسایه را شکستم وقتی خوب بودن برای پدر را به بازی با او ترجیح دادم
دلش شکست وقتی دست رد به سینه پاکش زدم به خاطر مقام برادرم
مادرم دلش شکست وقتی دیر دیر سراغش رفتم به خاطر پدر شوهرم
آن زن که با همسرم بود هم دلش شکست چون رفیقش دیر سر قرار رسیده بود
عروسم هم دلش شکست وقتی فهمید پسرم هم تنوع و خوش گذرانی دارد مثل پدرش
گله ای نیست
وقتی هم مردم لازم نیست بگویید خدایش بیامرزد
بگویید میتوانست مثل دختر مرد همسایه بچگی کند
میتوانست مثل خواهر دوستم خودخواهی و بی محلی کند
میتوانست مثل عروس همکارم خوش گذرانی کند
میتوانست مثل زنان هم کیشم برای غریبه ها دلبری کند
میتوانست مثل مادر همکلاسی ام بود پی زندگی خودش بیخیالی کند
میتوانست ...................شود اما ...........................
دیدگاه ها (۳)

سلام سلام من با یه فیک جدید اومدم ..............name:شکوه رن...

شاهزاده» فصل اول: دختر گمشده... در دل جنگلی سرسبز و دورافتاد...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :عادت بسیاری از ما مردم...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش چهارم_جولیت_بعد از ظهر_من یک ماهی ام.ماهی ...

پارت ۴۹ — آخرین دیداریونگی چند دقیقه همان‌جا ایستاده بود.انگ...

🌿 قسمت پنجم وقتی فاطمه ماند و بچه‌هایش...فاطمه هنوز جو...

پارت اول | عروسِ دشمنباران از عصر شروع شده بود.قطرات آب با ش...

#تجربه_من ۱۸۹#ازدواج_در_وقت_نیاز #ازدواج_آسان #حرف_مردم #فرز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط