{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می خواست رژ بزنه که یونگی اومد

𝒑𝒂𝒓𝒕 ²


می خواست رژ بزنه که یونگی اومد

یونگی : می تونم ازت اجازه نگیرم و انجامش بدم حالا که دارم اجازه می گیرم دختر خوبی باش اومد سمت ات می خواست ببوستش که صدای زنگ اومد

ات خوشحال : مهمونا اومدن برو در و باز کن

یونگی : باشه ولی یادم نرفته بعدا به حسابت می رسم و رفت پایین

ات : رژم رو زدم اومدم پایین مهمونا شریکای یونگی و رئیس های شرکت های دیگه بودن از پله ها که می خواستم بیام پایین همه نگاه ها اومد سمتم منم بعد کلی تمرین یاد گرفته بودم خانومانه و شیک از پله ها بیام پایین و تمرینام جواب داده بود و خیلی شیک اومدم پایین رفتم کنار یونگی اونم کنار دوستش که دوست منم هست بود

ات خوشحال : سلام کوکی چطوری ؟

کوک غر غر کنان: علیک یه حالی هم از ما بپرسی بد نیست از وقتی ازدواج کردی ما رو فراموش کردی

ات کلافه : ای بابا باز شروع کردی یه بار شد من تو رو ببینم سرم غر نزنی مثل ادم جوابم رو بدی؟

کوک ریلکس: هر وقت ادم شدی مثل ادم جوابت رو می دم

یونگی مثل مامانا: زشته همه دارن نگاه می کنن دعوا رو بزارین واسه بعد

که جفتشون هم زمان رو به یونگی : ما کی با هم دعوا کردیم ؟

یونگی مظلوم :حالا چرا هردوتون افتادین به جون من

کوک با تأسف: ات چجوری اینو تحمل می کنی ؟

ات :به سختی نمی دونم چه جوری باهاش ازدواج کردم

کوک : ولش کن بابا تو خونت کثیف نکن

ات : بنظرت طلاق بگیرم ؟

کوک : اگه فکر می کنی نیازه چرا که نه

یونگی با شک : کوک تو دوست منی یا دشمنم؟

کوک خیلی خنسرد : البته که دوستتم

یونگی : پس چرا می خوای زنم ازم جدا شه؟

کوک شیطون: من غلط کنم همچین چیزی بخوام من فقط می خوام دوستم ات رو نجات بدم

یونگی : بحث با تو بی فایده است

ات شیطون : چون طرف منه صحبت باهاش بی فایده است؟

یونگی جدی : دیگه شوخی بسه بیا بریم به بقیه مهمون ها هم سلام کنیم

ات : اهوم بریم حق با تو زشته

کوک حالت قهر :باشه منو تنها بزارین

ات کوک بغل کرد دست کشید پشتش با لحن مهربون : اخی پسر کوچولوم قهر نکن با من خودم برمی گردم پیشت باشه مامانی ؟

کوک بچگانه : باشه مامان زود بیا

یونگی : اه حالمو بهم زدید دیگه شما دو تا رو پیش هم نمیارم

کوک با خنده: بگو حسودیم شد این بهانه ها چیه

یونگی : ات بریم

ات با خنده : اوکی ولی قشنگ معلومه داری فشار می خوری ها

یونگی : باشه نوبت منم میشه خانم مین ببینم اون موقع هم می خندی

ات : غلط کردم بریم

ویو ات

با یونگی به همه سلام کردیم و یونگی مشغول صحبت با شریکا و رئیس های شرکت های دیگه درباره ی کار شد من که می دونم اسمش مهمونیه ولی خب برا ارتباطات بیشتره بیشتر شبیه جلسات کاریه تا مهمونی منم رفتم پیش کوک ولی خب کوک گفته بود خیلی نمی مونه چون کار داره پس زود رفت منم طبق معمول یه گوشه ..
دیدگاه ها (۱۳)

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁴¹ دو تا از ادم های اون م...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁴² عشقی که به اون...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁴⁰ به همه کارمندا ...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ³⁹ سومین قالش گذاشت...

تهیونگ: کوک میای بریم یا نهکوک اومد توی آشپزخونه و گفت: ات ف...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁴⁵ چند ماه بعد ات با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط