{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازی درخون

بازی درخون 🍷🗡
پارت صد نه🍷🗡


آروم از پله ها پایین رفتم
ندیدم کوروش پایین

اومدم برگردم که دیدم تو آشپزخونه

سمت آشپزخونه رفتم
تکیه دادم به اون و به کاراش خیره شدم

داشتی چیکار میکرد

برگشت
نبات دستش بود

چشمام گرد شد ، خدمتکارا هم مثل من بهش نگاه میکردن
انگار این حرکتش همه رو متعجب کرده بود

کوروش با اون همه عظمت داشت برام چای نبات درست میکرد
خودمم خندم گرفته بود.

ولی از این کارش خیلی خوشم اون
از اینکه بهم اهمیت میده

رو بهم لب زد
+چرا وایسادی اونجا بیا بشین اینو بخور
بعد گذاشت روی میز

رو به خدمتکارا با اخم گفت
_برید سرکارتون دیگه

سریع همشون محو شدن

اپن و دور زدم و وارد آشپزخونه شدم
پشت میز نشستم

شروع کردم به نوشیدنش!
آروم‌ اروم مزه میکردم
اونم خیره ی من بود

این خیرگیش باعث میشد معذب بشم
دیدگاه ها (۲)

بازی درخون 🍷🗡پارت صد ده🍷🗡+مرسی! با اخم گفت _بهت نگفتن وقتی ا...

بازی درخون 🍷🗡پارت صد یازده🍷🗡همه با تعجب بهش نگاه میکردن نمید...

بازی درخون 🍷🗡پارت صدهشت🍷🗡با دو قدم سریع خودشو بهم رسوند بی ه...

بازی درخون 🍷🗡پارت صد هفت🍷🗡چشمام گرد شد چی گفت؟ آخ ، یه حسی ب...

ارباب منPart7توانا: پوزخنده ای زدم لب زدم یک نقشه دارم برای ...

پارت 8چشمانی همچو خوندوباره از خواب بیدار شدم. امروز روز تعط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط