{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازی درخون

بازی درخون 🍷🗡
پارت صد ده🍷🗡


+مرسی!

با اخم گفت
_بهت نگفتن وقتی اینطوری میشی نباید بری حموم؟

بغض کردم
کی بهم میگفت؟
نه !بهم نگفتن خودم فهمیدم که نباید برم حموم

ولی اهمیتی ندادم
هیچ موقع برام مهم نبود و جونم برای خودم ارزش نداشت

ولی از اینکه اینطوری حواسش بهم بود خوشم می اومد

تک خنده ای کرد
برای اینکه جو بینمون عوض کنه گفت
+ببین منو به چه روزی انداختی!!

لبخند گشادی زدم
در جوابش گفتم

_وظیفت بود

چپ چپ نگاهم کرد و پر رویی زیر لب گفت
_خب باید باهم حرف بزنیم

سرمو به نشونه ی چه حرفی تکون دادم

دستاشو گذاشت زیر چونش
خواست شروع کنه

ولی انگاری چیزی یادش افتاده باشه سریع سرشو بلند کرد

سمت خدمه ها برگشت
گفت
+برین بیرون سریع!
دیدگاه ها (۲)

بازی درخون 🍷🗡پارت صد یازده🍷🗡همه با تعجب بهش نگاه میکردن نمید...

بازی درخون 🍷🗡پارت صد دوازده🍷🗡برو بابایی گفتم که جدی شد نیم ن...

بازی درخون 🍷🗡پارت صد نه🍷🗡آروم از پله ها پایین رفتم ندیدم کور...

بازی درخون 🍷🗡پارت صدهشت🍷🗡با دو قدم سریع خودشو بهم رسوند بی ه...

پارت ۲۴ ویو ا / ت با حس درد زیر شکمم چشمام رو باز کردم و نگا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط