Illegal marriage
╭╌┄
Illegal marriage┄┉✿┉┄ ۷۱
ایزابلا با تعجب به آنا نگاه کرد...حرفش عجیب بود ولی شاید... شاید درست بود؟!
ایزابلا«یعنی چی؟ چطور میخوای کاری کنی که ولادیمر احساساتش رو نشون بده؟ اون آدم سردیه هیچ وقت احساساتشو بروز نمیده»
آنا«پس باید یه کاری کنیم که چارهای جز نشون دادن نداشته باشه!»
ایزابلا«مثلاً چه جوری؟»
آنا چند لحظه فکر کرد...بعد یهو یه ایده به ذهنش رسید«تو»
ایزابلا با گیجی«من؟ »
آنا سرشو تکون داد «آره تو... اون به اهمیت میده نه؟....اگه تو توی خطر باشی ولادیمر دیگه احساساتشو مخفی نمیکنه، نه وقتی پای سلامتی و جون تو وسط باشه»
ایزابلا«یعنی میخوای من خودمو بندازم توی خطر تا ولادیمر احساساتشو نشون بده؟...خب اگه از کنترل خارج شد چی؟ اگه دیر رسید؟»
آنا«نترس، خودم جوری برنامه رو میچینم که این اتفاق ها نیوفته......ساده است، فقط کافیه یکی رو استخدام کنم که بیاد توی عمارت چند تا از نگهبان هارو زخمی کنه و جون تورو تهدید کنه و همون موقع پدرم برسه»
ایزابلا«بعد کدوم احمقی میاد روی جون خودش ریسک کنه و زن کسی مث ولاد رو تهدید کنه؟ »
آنا«مایکل میتونه اون آدم رو پیدا کنه»
ایزابلا«بعد چه جوری قراره ولادیمر احساساتشو نشون بده؟ »
آنا مکثی کرد و جواب داد«خب احتمالش زیاده؟! »
ایزابلا با کلافگی گفت«بیخیال آنا خودت میدونی اینا روی ولاد تاثیر نداره، اون به قدری قدرت داره که راحت بتونه اون یارو رو حذف کنه، پس نگرانی نداره، مگه اینکه من واقعا دم مرگ باشم..... »
ایزابلا مکث کرد و با تفکر حرفشو تکرار کرد«خودشه، اگه من واقعا دم مرگ باشم .... »
آنا با تعجب«میخوای چی کار کنی؟ »
ایزابلا سکوت کرد و جواب «هیچی....فقط شاید لازم باشه نقشه ات رو یکم تغییر بدی مثلا....یکم.. »
ایزابلا خم شد و تو گوش آنا ادامه جمله اش رو زمزمه کرد
آنا با شوک«خلی تو دختر؟ اگه اشتباه بشه و واقعا بمیری چی؟»
ایزابلا«اگه اون یارو کارشو حرفه ای انجام بده، زنده میمونم»
آنا خنده عصبی کرد گفت«بیخیال مگه میشه ، اصا از کجا معلوم اون یارو کارشو درست انجام بده؟... تو واقعا خری ایزابلا»
ایزابلا«تنها راهمونه،وگرنه ولادیمر میمره»
آنا«بازم خریت محضه»
ایزابلا«نترس قبلش خودم بهش توضیح میدم چی کار کنه،بهم اعتماد کن، تنها راهمونه»
‧̍̊·̊‧̥°̩̥˚̩̩̥͙°̩̥‧̥·̊‧̍̊ ♡ °̩̥˚̩̩̥͙°̩̥ ·͙*̩̩͙˚̩̥̩̥*̩̩̥͙·̩̩̥͙*̩̩̥͙˚̩̥̩̥*̩̩͙‧͙ °̩̥˚̩̩̥͙°̩̥ ♡ ‧̍̊·̊‧̥°̩̥˚̩̩̥͙°̩̥‧̥·̊‧̍̊
Illegal marriage┄┉✿┉┄ ۷۱
ایزابلا با تعجب به آنا نگاه کرد...حرفش عجیب بود ولی شاید... شاید درست بود؟!
ایزابلا«یعنی چی؟ چطور میخوای کاری کنی که ولادیمر احساساتش رو نشون بده؟ اون آدم سردیه هیچ وقت احساساتشو بروز نمیده»
آنا«پس باید یه کاری کنیم که چارهای جز نشون دادن نداشته باشه!»
ایزابلا«مثلاً چه جوری؟»
آنا چند لحظه فکر کرد...بعد یهو یه ایده به ذهنش رسید«تو»
ایزابلا با گیجی«من؟ »
آنا سرشو تکون داد «آره تو... اون به اهمیت میده نه؟....اگه تو توی خطر باشی ولادیمر دیگه احساساتشو مخفی نمیکنه، نه وقتی پای سلامتی و جون تو وسط باشه»
ایزابلا«یعنی میخوای من خودمو بندازم توی خطر تا ولادیمر احساساتشو نشون بده؟...خب اگه از کنترل خارج شد چی؟ اگه دیر رسید؟»
آنا«نترس، خودم جوری برنامه رو میچینم که این اتفاق ها نیوفته......ساده است، فقط کافیه یکی رو استخدام کنم که بیاد توی عمارت چند تا از نگهبان هارو زخمی کنه و جون تورو تهدید کنه و همون موقع پدرم برسه»
ایزابلا«بعد کدوم احمقی میاد روی جون خودش ریسک کنه و زن کسی مث ولاد رو تهدید کنه؟ »
آنا«مایکل میتونه اون آدم رو پیدا کنه»
ایزابلا«بعد چه جوری قراره ولادیمر احساساتشو نشون بده؟ »
آنا مکثی کرد و جواب داد«خب احتمالش زیاده؟! »
ایزابلا با کلافگی گفت«بیخیال آنا خودت میدونی اینا روی ولاد تاثیر نداره، اون به قدری قدرت داره که راحت بتونه اون یارو رو حذف کنه، پس نگرانی نداره، مگه اینکه من واقعا دم مرگ باشم..... »
ایزابلا مکث کرد و با تفکر حرفشو تکرار کرد«خودشه، اگه من واقعا دم مرگ باشم .... »
آنا با تعجب«میخوای چی کار کنی؟ »
ایزابلا سکوت کرد و جواب «هیچی....فقط شاید لازم باشه نقشه ات رو یکم تغییر بدی مثلا....یکم.. »
ایزابلا خم شد و تو گوش آنا ادامه جمله اش رو زمزمه کرد
آنا با شوک«خلی تو دختر؟ اگه اشتباه بشه و واقعا بمیری چی؟»
ایزابلا«اگه اون یارو کارشو حرفه ای انجام بده، زنده میمونم»
آنا خنده عصبی کرد گفت«بیخیال مگه میشه ، اصا از کجا معلوم اون یارو کارشو درست انجام بده؟... تو واقعا خری ایزابلا»
ایزابلا«تنها راهمونه،وگرنه ولادیمر میمره»
آنا«بازم خریت محضه»
ایزابلا«نترس قبلش خودم بهش توضیح میدم چی کار کنه،بهم اعتماد کن، تنها راهمونه»
‧̍̊·̊‧̥°̩̥˚̩̩̥͙°̩̥‧̥·̊‧̍̊ ♡ °̩̥˚̩̩̥͙°̩̥ ·͙*̩̩͙˚̩̥̩̥*̩̩̥͙·̩̩̥͙*̩̩̥͙˚̩̥̩̥*̩̩͙‧͙ °̩̥˚̩̩̥͙°̩̥ ♡ ‧̍̊·̊‧̥°̩̥˚̩̩̥͙°̩̥‧̥·̊‧̍̊
- ۱.۲k
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط