{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسری از حکیم پرسید:

پسری از حکیم پرسید:
چرا باید روزه بگیریم
در حالی که میدانم در نهایت باید غذا بخوریم؟
حکیم جواب داد :به من بگو چرا زندگی میکنیم
در حالی که میدانیم در آخر می میریم!؟
پسر با پشت دست محکم زد تو دهن حکیم
و گفت سوال منو با سوال جواب نده...
دیدگاه ها (۳)

خیلی جالبه:(smiley)يه روزی شیخ سر سفره دیسی که درونش کباب بو...

شبي سلطان مراد خيلي احساس دلتنگی ميكرد بدون سبب پس به ریس مح...

روزى چنگيز و درباريانش براي شكار به جنگل رفتند. هوا خيلي گرم...

پسره مو کاشته, دماغشو عمل کرده , بوتاکسم کرده , ابروهاشم مثل...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۰ | «یک عصر خانو...

پارت ۵ | غریبه‌ی آشناآراد آرام از پله‌ها بالا رفت.هلیا پشت س...

پارت ۳ | خاطره‌ای که فراموش شده بودهلیا تمام مسیر برگشت به خ...

Puppy??+سئو چانگبین پابوزیر لب زمزمه کرد ، البته مطمئن بود ک...

Puppy??+سئو چانگبین پابوزیر لب زمزمه کرد ، البته مطمئن بود ک...

در دنیای من عشق بی معنی ست

🍷 شراب قرمزپارت ۲۰ | هانولآدرس روی کاغذ، آنها را به یک کافه‌...

╔════════════════════════════╗ پارت ۱۰۵ | «وقتی لبخندت دلیل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط