{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق تو رفته ست ای دل پس وفاداری بس است

عشق تو رفته ست ای دل پس وفاداری بس است
پاره کن رخت سیاهت را عزاداری بس است

آن قطار حامل معشوق قصدش جانِ توست
بر تنت کن پیرهن دهقان، فداکاری بس است

شانه اش را بُرد با خود؟ ای دلم غمگین مباش
تکیه کردن بر غبار کهنه دیواری بس است

خشت خشتِ عشق را معشوق غارت کرد و رفت
از حیاط خانه ای ویران نگه داری بس است

کم زلیخا از فراق یوسفش آسیب دید؟
عقل را دریاب ای دل عشق سالاری بس است
دیدگاه ها (۱)

حاصلِ دل بردنت سر بر گریبان بردن استشاعری دیوانه را تا مرز ب...

شدت تنهایی ام را ساز می فهمد فقطراه حل مشکلم اعجاز می فهمد ف...

چشم در چشمت شدم دیدی ولی نشناختیبغض من را خوب فهمیدی ولی نشن...

وقتی که در هم میشود حال من و بارانبوی تو را می گیرم از آویشن...

عشق تو رفته ست ای دل پس وفاداری بس استپاره کن رخت سیاهت را ع...

عشق تو رفته ست ای دل پس وفاداری بس استپاره کن رخت سیاهت را ع...

کم زلیخا از فراق یوسفش آسیب دید؟عقل را دریاب ای دل عشق سالار...

کم زلیخا از فراق یوسفش آسیب دید؟عقل را دریاب ای دل عشق سالار...

کم زلیخا از فراق یوسفش آسیب دید؟عقل را دریاب ای دل عشق سالار...

آن #قطارِ حــــاملِ معـــــشوق، قصدش جان تــــــوست بر تنت ڪ...

کم زلیجا از فراق یوسفش آسیب دید؟عقل را دریاب ای دل...عشق سال...

عاشقانه

بشنـو این نی چون شکــایت می‌کـــنـد از جـداییــهـــا حکـــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط