{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
زمستان که بيايد،
برگ هاى خشک يک فصل تنهايى را
از جيب هايم بيرون مى ريزم
و مى نشينم تا بيايى...
تا کى مى خواهد
اين زمستان
تنهايى ام را دست بيندازد؟!
کاش اين بار بيايى
وريشه کنى ميان دست هايم





پريسا صالحى
دیدگاه ها (۵)

ﻣﻦ ﺑﻪ ﺑﻌﻀﯽ ﭼﻬﺮﻩﻫﺎ ﭼﻮﻥ ﺯﻭﺩ ﻋﺎﺩﺕ ﻣﯽﮐﻨﻢﭘﯿﺶﺷﺎﻥ ﺳﺮ ﺑﺮ ﻧﻤﯽﺁﺭﻡ، ﺭﻋﺎ...

...زیر بـاران بنشینیم که بـاران خوب استگم شدن با تـــو در ان...

.نيمه شبي باراني از شب هاي سردِ آذر است ...اين شهر كوهستانيك...

.مي دانم ! حوصله ي هيچ چيز را نداريحتي حوصله ي خواندنِ اين ك...

«می‌گویند پاییز فصل عاشقی است؛ فصلِ دل‌سپردن‌های بی‌‌هوا و ق...

دلم یک فقره دیوانه می‌خواهدکه بیاید و با هم برویم سراغ تمامد...

دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارمبه من آهسته می گویی "...

‌نذر کرده اميک روزی که خوشحال تر بودمبيايم و بنويسم کهزندگی ...

اسم: رقص در لبه ی پرتگاهپارت دومتنش میان آن ها از مدتی قبل ب...

✦ اولین گناه ✦فصل یازدهم: خونی که روی شن ریخت---یک لحظه سر ب...

جنگل نفرین شده پارت ۲

«در این شب‌های جمعه، وقتی سکوتِ سنگین بر تمامِ هستی چیره می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط