My professor
My professor
Chapter:2
Part:69
چشمای جئون به طرز غمگینی خندید و نفسشو با لبخند محوی بیرون داد
جونگکوک:باشه مرحله ی آخرو بهت یاد میدم. بعدش مسیرمون از هم جداس.
یونگی به عنوان ختم کلام هر دو ساعد شو به میز تکیه داد و سیگارشو فندک زد
یونگی: تا زمانی که هگز آیریس با خلوص بازار رو جلوی آشپز من تولید نکردی، زنده از اینجا بیرون نمیری
جونگ کوک تک خنده ی تلخی کرد
جونگکوک:من حاضر بودم جونمو هم برای این دختر اینجا جا بزارم. فرمول که فدای یه تار از موهاش ... هر چی هیزل، عذر میخوام، ملکه
بخواد ...
جونگ کوک از جاش بلند شد ... صدای قدمای محکمش هنوزم قلب شکسته ی دختر رو به بازی میگرفت ...
وقتی یونگی و هیزل کنار هم از اتاق خارج میشدن ، یونگی آروم گفت :
یونگی: اجازه نده احساساتیت کنه. این شگردشه دوباره گول چرب زبونیاشو نخور ...
هیزل قامت جونگ کوک رو تو اون کت شلوار که کیپ تنش بود نگاه کرد ... جونگ کوک که جلوشون داشت راه میرفت ... سر جاش ایستاد ... سمت راستشو با چشمای خمارش نگاه کرد و مشغول باز کردن ساعت مچیش شد
جونگکوک :آزمایشگاه کجاست؟
که یهو مردی که مثل بقیه ی کارگرا لباس طوسی تنش بود با عجله به جونگ کوک نزدیک شد ... و مشت محکمی تو صورتش کوبید
...: بیا تا نشونت بدمش
هیزل از شوک با دستاش محکم دهنشو پوشوند و با چشمای گرد به صحنه ی روبه روش خیره شد ... اونقدر محكم مشت زده بود که جونگ کوک دستاشو به زانوهاش تکیه داد تا بتونه تعادلش رو حفظ کنه ... اون مرد دستشو رو شونه ی جئون گذاشت و خم شد تا جونگ کوک چهرشو ببینه
مرد:منو يادته؟!
و بعد يقه ی پیراهن جونگ کوک رو گرفت تا صافه بایسته و مشت محکم دیگه ای كوبيد تو صورتش ... جونگ کوک بازم تعادلشو حفظ کرد و هیچ واکنشی نشون نداد ...
هوسوک با عجله به مرد نزدیک شد و هولش داد عقب
هوسوک: گمشو سر کارت ! كافيه !
ظاهرا مرد هنوز خشمش رو کاملا تخلیه نکرده بود ...
چون با اینکه هوسوک هولش میداد همش رو برمیگردوند و جئون رو با دندون قروچه نگاه میکرد
هیزل تو چهره ی اون مرد عمیق شد
و یادش اومد همون مزاحم لعنتی ای بود که یک ماه تمام آسایشو ازش گرفته بود ....
کسی که جونگ کوک تا حد مرگ کتکش زده بود ....
و حالا که همه چی داشت به طرز ترسناکی به هم وصل میشد
هیزل یونگی رو نگاه کرد ....
و یونگی خونسرد پوکی به سیگارش زد
یونگی: گفته بودم برام خیلی مهمی!
ادامه دارد....
لایک فراموش نشه 🪵
#رمان #فیک #فیکشن
Chapter:2
Part:69
چشمای جئون به طرز غمگینی خندید و نفسشو با لبخند محوی بیرون داد
جونگکوک:باشه مرحله ی آخرو بهت یاد میدم. بعدش مسیرمون از هم جداس.
یونگی به عنوان ختم کلام هر دو ساعد شو به میز تکیه داد و سیگارشو فندک زد
یونگی: تا زمانی که هگز آیریس با خلوص بازار رو جلوی آشپز من تولید نکردی، زنده از اینجا بیرون نمیری
جونگ کوک تک خنده ی تلخی کرد
جونگکوک:من حاضر بودم جونمو هم برای این دختر اینجا جا بزارم. فرمول که فدای یه تار از موهاش ... هر چی هیزل، عذر میخوام، ملکه
بخواد ...
جونگ کوک از جاش بلند شد ... صدای قدمای محکمش هنوزم قلب شکسته ی دختر رو به بازی میگرفت ...
وقتی یونگی و هیزل کنار هم از اتاق خارج میشدن ، یونگی آروم گفت :
یونگی: اجازه نده احساساتیت کنه. این شگردشه دوباره گول چرب زبونیاشو نخور ...
هیزل قامت جونگ کوک رو تو اون کت شلوار که کیپ تنش بود نگاه کرد ... جونگ کوک که جلوشون داشت راه میرفت ... سر جاش ایستاد ... سمت راستشو با چشمای خمارش نگاه کرد و مشغول باز کردن ساعت مچیش شد
جونگکوک :آزمایشگاه کجاست؟
که یهو مردی که مثل بقیه ی کارگرا لباس طوسی تنش بود با عجله به جونگ کوک نزدیک شد ... و مشت محکمی تو صورتش کوبید
...: بیا تا نشونت بدمش
هیزل از شوک با دستاش محکم دهنشو پوشوند و با چشمای گرد به صحنه ی روبه روش خیره شد ... اونقدر محكم مشت زده بود که جونگ کوک دستاشو به زانوهاش تکیه داد تا بتونه تعادلش رو حفظ کنه ... اون مرد دستشو رو شونه ی جئون گذاشت و خم شد تا جونگ کوک چهرشو ببینه
مرد:منو يادته؟!
و بعد يقه ی پیراهن جونگ کوک رو گرفت تا صافه بایسته و مشت محکم دیگه ای كوبيد تو صورتش ... جونگ کوک بازم تعادلشو حفظ کرد و هیچ واکنشی نشون نداد ...
هوسوک با عجله به مرد نزدیک شد و هولش داد عقب
هوسوک: گمشو سر کارت ! كافيه !
ظاهرا مرد هنوز خشمش رو کاملا تخلیه نکرده بود ...
چون با اینکه هوسوک هولش میداد همش رو برمیگردوند و جئون رو با دندون قروچه نگاه میکرد
هیزل تو چهره ی اون مرد عمیق شد
و یادش اومد همون مزاحم لعنتی ای بود که یک ماه تمام آسایشو ازش گرفته بود ....
کسی که جونگ کوک تا حد مرگ کتکش زده بود ....
و حالا که همه چی داشت به طرز ترسناکی به هم وصل میشد
هیزل یونگی رو نگاه کرد ....
و یونگی خونسرد پوکی به سیگارش زد
یونگی: گفته بودم برام خیلی مهمی!
ادامه دارد....
لایک فراموش نشه 🪵
#رمان #فیک #فیکشن
- ۱.۶k
- ۱۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط