فکــر می کــردم در قلب تــ ـــومحکومم به حبــس ابدم !!
فکــر می کــردم در قلب تــ ـــومحکومم به حبــس ابدم !!
به یکبــاره جــا خــوردم …
وقـــتی زندان بان برســـرم فریاد زد:
هــی..تــو
آزادی!.
و صـــدای گامهای غریبه ای
که به سلـــول من می آمـــد....
به یکبــاره جــا خــوردم …
وقـــتی زندان بان برســـرم فریاد زد:
هــی..تــو
آزادی!.
و صـــدای گامهای غریبه ای
که به سلـــول من می آمـــد....
- ۴۴۳
- ۲۹ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط