{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عهد خونین و گل رز

عهد خونین و گل رز

part: 2

یک روز، ا.ت در آشپزخانه مشغول تهیه شیرینی بود، کاری که همیشه به او آرامش می‌داد

بوی وانیل و دارچین در فضا پیچیده بود

ناگهان صدای خشنی از پشت سرش شنید:

_ این بوی چیه؟

ا.ت از جا پرید و برگشت

تهیونگ کنار در آشپزخانه ایستاده بود، با همان نگاه بی‌حسش

ا.ت با صدایی لرزان گفت

_ شیرینی درست می‌کردم، قربان

تهیونگ جلو آمد و یکی از شیرینی‌ها را برداشت

_ قربان؟
تو همسر منی، ا.ت لازم نیست اینقدر رسمی باشی

ا.ت با تعجب به او نگاه کرد

این اولین بار بود که تهیونگ نامش را صدا می‌زد و لحنش کمی نرم‌تر به نظر می‌رسید

تهیونگ شیرینی را گاز زد

_ خوشمزه است

و بدون هیچ حرف دیگری، آشپزخانه را ترک کرد

این لحظه کوتاه، جرقه کوچکی از امید را در دل ا.ت روشن کرد

شاید تهیونگ آنقدرها هم که فکر می‌کرد، بی‌احساس نبود

روزها به هفته و هفته‌ها به ماه تبدیل شدند ا.ت کم‌کم متوجه می‌شد تهیونگ با وجود ظاهر خشنش، مردی منزوی و تنهاست

او ساعت‌ها کار می‌کرد، با دغدغه‌هایی که ا.ت نمی‌توانست درک کند

گاهی اوقات، تهیونگ را در حال خیره شدن به بیرون از پنجره می‌دید، با نگاهی عمیق که از غمی پنهان حکایت داشت.....
دیدگاه ها (۱)

عهد خونین و گل رزpart: 3 ...

عهد خونین و گل رزpart: 1 ...

پیش از آنکه زمستان تمام شودpart: 8«آخر» ...

پارت آخر Pt⁵ : اعتراف آخر شب 🌙💜ساعت از نیمه‌شب گذشته بود.فیل...

پارت ۱۵:عمو های من مافیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط