{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اهوی من

اهوی من
پارت ۳۹

(اهو)
جشن گرفته بودیم پسرا قرار شد چند تا رفیق هاشون و همسرهاشون رو دعوت کنن،نشسته بودم گریه میکردم ک اراد امد تو بغلم
اراد:دخمل خوشملم الان تو این شب داری گریه میکنی(اشک هایی اهو رو هم پاک میکنه)
اهو:کاشکی مامان بابامم بودن ارمان خیلی دوست داشت مامان شدمو بیبینه
اراد:نمخواستم بگم ولی اونا مامان بابا اصلیت نیستن
اهو:چ چی میگی اینارو میگی ک اروم بشم هاا
اراد:نه حقیقت میگم حالا هم پاشو ابی به سر صورتت بزن ارایش کن شب بهت توضیح میدم
اهو:اراد خیلی دوست دارم
اراد:من عاشقتم

اهو یک لباس مجلسی مشکی پوشید(اسلاید دوم اهو)
اراد هم یک ست کت شلوار(اسلاید سوم)
غزل هم یک لباس مجلسی عروسکی پوشید(اسلاید چهارم)
پارسا استایل جین زد(اسلاید پنجم)
ارکان هم اونو پوشید نمدونم اسمش چی (اسلاید ششم)

لباسمو تنم کردم رفتم پایین ک باز هم ارکان بهم خیره شده بود

اهو:تو چرا من هروقت از پله ها میام بهم خیره میشی
ارکان: چون خیلی خوشگلی
اهو: سکوت میکنه
ارکان بلند میش ترقوه هایی اهو رو میبوسه بعدشم میره
(اهو)
تو شوک کار ارکان بودم نباید به اراد میگفتم وگرنه باز یک دعوا میشد

همه مهمون ها امده بودن ولی خیلی عجیب بودم از نظرم یک جور بودن اهنگ پخش کردم میخواستم همه برقصن مخصوصن پارسا غزل
دیدگاه ها (۵)

اهوی من پارت ۴۰ رفتم دست غزل پارسا رو گرفتم اوردم اهو:باهم د...

اهوی من پارت ۴۱ اهو:برو بیرون ارکان وگرنه داد میزنم ارکان:دا...

اهوی من پارت ۳۸ قرار شد ک باکس بخریم و تو باکس ها لوازم بچه ...

اهوی من پارت ۳۷ داشتم سالاد درست میکردم ک اراد از پشت بغلم ک...

Part 23:ALEXANDER:.....صبح زود بیدار شدم ، نمیدونم چرا ولی ب...

﴿ فصل 1قسمت7 ﴾باربد بهم یک کمد نشون داد وقتی بازش کردم پر ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط