{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۵ :
درست به موقع

پرش زمانی به روزی که دراکن چاقو خورد ( قسمت ۹و ۱۰ )

شورشی ها و افراد مبیوس دور اما و دراکن رو گرفته بودن که تاکه و میتسویا از راه رسیدن

اما : چند نفر به یک نفر ؟ این ناجوانمردانه اس!
میتسوریا: دراکن حالت خوبه ؟
دراکن ( خسته و در حال نفس نفس زدن): اره.... فقط خستم .... بقیش را میسپارم به تو میتسوریا

تا میتسوریا میخواست چیزی بگه صدای موتور از دور اومد صدای که اگه مدت زیادی با موتور ها کار میکردی می‌دونستی از تشخیص بدی

میتسوریا ( با لبخند ): این صدای
دراکن : اره صدای موتور مایکی‌ و سوزومه است
تاکه : درست به موقع...

درسته صدای موتور اونها بود دوتا صدای متفاوت ولی با یک هدف مشترک .... از روی صدا ها میشد فهمید با سرعت بالا ۱۸۰ حرکت میکنن
یک صدای کلفت و محکم مال موتور مایکی
و
یک صدای تیز و سریع مال موتور سوزومه
هر دو با سرعت زیاد به سمت اونها اومدن و درست جلوی شورشی ها و افراد مبیوس ترمز کردن بارون داشت می‌بارید و نور چراغ موتور ها توی چشم بقیه افتاده بود
مایکی از موتور پیاده شد و سرد گفت : فهمیدم...منو فرستادین دنبال نخود سیاه تا یواشکی حساب دراکن رو برسید

سوزومه ( هنوز پیاده نشده): ببینم چطور جرعت میکنید ؟

مایکی: میخواستی چه غلطی بکنید ! تومان رو به ۲ دسته تقسیم کنید ؟

سوزومه پیاده شد و با خونسردی ولی اعصبانیت گفت: به چه جرعتی آنقدر ناجوانمردانه جلوی من مبارزه میکنید ؟ تو محله من ....با دوست های من...جلوی چشمام ؟

یک هو یه صدای دیگه اومد

صدا : پس فهمیدن تهد تأثیر قرار گرفتم
سوزومه: ببین کی اینجاست! نردبون دراز
صدا : خفه کوتوله !!!
مایکی : این دیگه کیه سوزومه ؟
صدا : خیلی مهم نیست من کی هستم ....اما اگه خیلی دوست داری بدونی باید بگم مبیوس الان دست منه....اسمم هانماست....هانما شوجی

یک هو صدای موتور ها زیادی از دور بلند شد ....
درسته یه دسته ۱۰۰ نفره از تومان داشتن با موتور به این سمت میومدن

سوزومه: ببینم هانما نکنه فکر میکردی ما تنهایم ؟
هانما: خُب....امیدوار بودم

افراد تومان موتور هامون رو پشت سر موتور مایکی و سوزومه پارک کردن سر دسته ها جلو و بقیه پشت سرشون حرکت میکردن

سر دسته ۶( اسمش یادم نیست 😂💔) : پسر من واقعاً از مبارزه تن به تن خوشم نمیاد

انگری : حالا که مبارزه با مبیوسه ...میتونم هر جوری دوست دارم مبارزه کنم !

باجی : هوی ! امشب قرار مبارزه خوبی بشه

مایکی ( یکم شُکه ): بچه ها...
سوزومه: ایول !!!

باجی : خوب نگاه کنید ! توکیو مانجی گنگ اینجاست تا ببره
°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°
همه داشتن مبارزه میکردن ولی تاکه داشت دنبال کیوماسا و دراکن میگشت چون تو آینده دیده بود دراکن امشب چاقو می‌خوره
تاکه ( زیر لب و اروم ): لعنتی.... کجاست... چرا نمیتونم پیداشون کنم ؟!!! باید تا قبل از اینکه دیر بشه پیداشون کنم !

یک هو کیوماسا درست از کنار تاکه رد شد تاکه اول امیدوار شد که با نگاه کردن به دست کیوماسا امیدش از بین رفت ..... توی دست کیوماسا یک چاقو خونی بود!

تاکه به مسیری که کیوماسا ازش اومده بود نگاه کرد انتهای اون مسیر دراکن چاقو خورده و بیهوش روی زمین افتاده بود ...

=÷=÷=÷=÷=÷=÷=÷=÷=÷=÷=÷=÷=÷=
بقیه پارت بعد ⁦(⁠~⁠‾⁠▿⁠‾⁠)⁠~⁩
صد بار فرستادم نمیومد ! 😮‍💨
امیدوارم بیاد
راستی غلط املایی ها رو گردن نمی‌گیرم ( کیبورد با من مشکل شخصی داره 💔😂 )
دیدگاه ها (۰)

پارت ۶:سر پناه تاکه میچی سریع کنار دراکن نشست و شونه دراکن ر...

عه وا !سانزو عاشق شده رفت 😂

دراکن چرا به بچه من دوریاکی نمیدی هااان ؟ 🔪💢

ترکی یا ژاپنی ؟ مطمنن ترکی 😂

پارت ۴ :تنها زنِ گروهتاکه : چ...چی ؟دراکن : گفتم...که حرف در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط