{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟩

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟩

- خب کل ماجرا همین بود
جیمین گفت و چشمی برای دوست بد اخلاقش چرخوند
- جیمین تو احمقی چیزی هستی؟ دراگ میزنی؟ چطور میتونی به یه غریبه اعتماد کنی و خونش بمونی؟ مگه من نبودم؟ میتونستی بیای پیش من احمق! تازه یون جه ( همون دوست تتو کار جیمین ) هم هست!
جیمین هوفی کشید و دوباره چشمی چرخوند، راستش چشم چرخوندن یکی از کارهای همیشگی جیمین بود.
- هیونگ یه نفسی بکش محض رضای خدا تو مثلا روانشناسی چطور میتونی انقد بداخلاق باشی؟
سوهو با لحن شاکی ای گفت
- من فقط نگرانتم و نمیخوام اذیت بشی
- میدونم هیونگ ولی خب یونگی هیونگ خودش خواست پیشش بمونم
- ولی من بازم بهش حس خوبی ندارم

*سه ساعت بعد خونه ی یون جه*

- چیییی؟؟؟؟
یون جه همونطور که داد میزد و با چشمای گرد شده به جیمین نگاه میکرد ادامه داد
- واقعا میخوای پیش یه غریبه بمونیی؟؟؟
سوهو لب هاش رو اویزون کرد و گفت
- منم همینو بهش میگم ولی گوش نمیده
جیمین که انگار کلافه شده بود دستی به موهاش کشید و گفت
- ای خدا مگه مشکلش چیه؟ من که به زور نرفتم خونش خودش گفت برم دلیل رفتاراتونو نمیدونم
یون جه خنده ی عصبی ای کرد و ادامه داد
- پارک جیمین تو توی اون کله ی نارنجیت مغزی داری؟ میخوای با یه غریبه زندگی کنی؟
- هیونگگگ
سوهو رو به یون جه کرد و گفت
- یه روز بریم این پسره یونگی رو ببینم و باهاش اشنا بشیم؟
یون جه کمی فکر کرد و جواب داد
- خب اره فکر خوبیه، هی جیمین به یونگی هیونگت بگو دوستام میخوان ببیننت
جیمین با لحن نارضایتی جواب داد
- برای چی میخواین ببینینش؟
سوهو گفت
- ما میخوایم دوسته احمقمون رو بدیم بهش باید اعتمادمون رو بدست بیاره دیگه نه؟
- هوف خیلی خب، من میرم نزدیکای ساعت شیش عه یونگی منتظرمه
یون جه با لحن طعنه امیزی جواب داد
- او او یونگی جونش چقد براش مهمه
جیمین ضربه ای به بازوی یون جه زد و لباشو غنچه کرد
- خیلی خب من میرسونمت
سوهو گفت و با جیمین از یون جه خداحافظی کردن و رفتن..

حمایت کنین نانازا😝💘
#جونگکوک #کوک #جیمین #نامجون #تهیونگ #وی #جین #شوگا #یونگی #جیهوپ #فیک_بی_تی_اس #بی_تی_اس #یونمین #تهکوک #نامجین #فیک_یونمین #بنگتن
دیدگاه ها (۵)

فیک { سایه های دل } 𝗉.𝟥*سئول، ساعت 6:30 صبح، خوابگاه*- اخ پس...

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟪جیمین و سوهو توی ماشین نشسته بودن و ...

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟨 - اوه چه جالب چند ثانیه ای سکوت بی...

فیک { سایه های دل } 𝗉.𝟤 جونگکوک همونطور که روی زمین های خیس ...

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟦 دوباره سرش رو تکون داد تا از افکار...

#دوستی_اجباری#فصل_۲#پارت_۶تهیونگ و جونگکوک هوسوک رو تو راه د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط