{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟩

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟩

- اوه چه جالب
چند ثانیه ای سکوت بینشون حاکم شده بود و یونگی رو معذب کرده بود میخواست چیزی بگه ولی خجالت میکشید، و از اون طرف جیمینه مو نارنجی بود که داشت صبحانش رو به سرعت میخورد تا بره پیش دوسته بد اخلاقش و بعد از تموم کرد صبحانش بلند شد و تعظیم کمی کرد
- ممنونم هیونگ
- نوش جون
و پسرک به سرعت به سمت اتاقش رفت تا حاظر بشه، وارد اتاق شد و در رو بست لباسش رو در اورد، یونگی تمام جرئتشو جمع کرد و به سمت اتاق جیمین رفت تا سوالش رو بپرسه، دستش رو روی دستگیره ی در گذاشت و بازش کرد و اتفاق دیشب دوباره تکرار شد..
- آم ببخشید.. ببخشید من.. من چیزی ندیدم.. عذر میخوام
یونگی همونطور که میخندید گفت و دست هاش رو تکون داد
جیمین لباسش رو دراورده بود و با بالاتنه ی لخت دوباره جلوی پسر مو نعنایی ایستاده بود
جیمین با کمی داد جواب داد
- هیونگگگ عادت داری بدون در زدن میای؟
- اره باید بهش عادت کنی و حواست باشه
- خب من از کجا بفهمم میای اتاقم؟
- من از کجا بفهمم لختی؟
جیمین لب هاش رو اویزون کرد و یونگی به واکنش پسرک خنده ی لثه ای نادرش رو تحویل داد و جیمین به پسر خیره شد
- خب باشه من رفتم
جیمین با صدای پسر به خودش اومد و گفت
- هیونگ چیزی میخواستی بگی؟
- اوه راست میگی حواسم نبود
- خب بگو
- آم تو تتو داری؟ زیر سینت؟ دیشبدیدم میخواستم بیام بپرسم جالب بود برام
- اوه این؟
جیمین هم زمان با گفتن جملش به تتوی زیر سینش نگاه کرد و بهش اشاره کرد
- اره همون
- خب بیا بشین بگم
یونگی در رو بست و روی تخت جیمین نشست و با نگاه متتظری به جیمین با بالاتنه ی لخت نگاه کرد
- این تتوی زیر سینم never mind ( بی خیال ) عه یکی از دوستام تتو کاره و اون برام زد، یک تتوی دیگه م دارم
- اوه چه قشنگ، میتونم ببینم؟
- اره البته رو کمرمه
و پشتش رو به یونگی کرد و پسر مو نعنایی با دیدن اون تتوی هلال های ماه چشماش برقی زد و پسرک ادامه داد
- یکی دیگه هم دارم ولی خب اون.. آم نمیتونم.. نشون بدم
یونگی نگاه شیطونی به جیمین انداخت و گفت
- چرا نمیتونی نشون بدی؟
- خب.. فکر بدی نکنیا چیز خاصی نیست که نشون بدم راستش.. اوه داره دیرم میشه سوهو کله ی نارنجیمو میکنه اگه دیر کنم
جیمین لباسش رو سریع پوشید و به سمت در رفت
- خدافظ هیونگ
و رفت و یونگی رو با کنجکاویش تنها گذاشت
- یعنی چه تتویی زده که نمیزاره ببینم، بلاخره میفهمم
بعدش نیشخنده کصکشانه ای زد و از اتاق بیرون رفت..

حمایت؟✨
#جونگکوک #کوک #جیمین #نامجون #تهیونگ #وی #جین #شوگا #یونگی #جیهوپ #فیک_بی_تی_اس #بی_تی_اس #یونمین #تهکوک #نامجین #فیک_یونمین #بنگتن
دیدگاه ها (۰)

فیک { سایه های دل } 𝗉.𝟤 جونگکوک همونطور که روی زمین های خیس ...

فیک { سایه های دل } 𝗉.𝟣 یک روز بارونیه دیگه، مدتی بود هوا خ...

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟧 یونگی چش شده بود؟ کلا دو روز کمتر ...

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟣همونطور که بی جون، با پاهای بی توانش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط