{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲

پارت ۲

ویو ا.ت

با چشمای عصبی تو چشمام زل زده بود
جیهوپ : این چی بود ؟ ( عصبی )
سرم رو انداختم پایین
جیهوپ : بهت گفتم این چی بود ؟ ( با داد بلند )
سرم رو عصبی بالا آوردم
ا.ت : درسته که فیلمی بازی کردم که صحنه کیس داره ولی دلیل نمیشه سرم داد بزنی
خنده ای عصبی کرد و از روی مبل بلند شد
جیهوپ : باورم نمیشه که بهم نگفتی
ا.ت : چرا باید میگفتم ؟
جیهوپ : تو چرا باید فیلم صحنه دار بازی میکردی ؟ ( عربده )
ا.ت : بس کن ، چرا شلوغش می‌کنی ( کمی بلند )
جیهوپ : هه بس کنم ؟
رفت سمت آشپز خونه و از توی یخچال بطری آب رو درآورد و خورد
جیهوپ : تو چرا بدون اجازه من همچین فیلمی رو بازی کردی ؟ چرا بهم نگفتی ؟ مگه من نگفتم حق نداری فیلم صحنه دار بازی کنی ؟ ( داد )
ا.ت : من دلم خواست بازی کردم مگه تو رئیس منی ؟ منم میتونم باهات دعوا کنم بگم چرا با دنسر های زن می‌رقصی ( کمی بلند )
جیهوپ : اون فرق داره من یه آیدلم ( داد )
ا.ت : خب منم یه بازیگرم ( داد بلند )
با سیلی که به گونم خورد خفه شدم
دستم رو روی گونم گذاشتم و توی چشمام خیره شدم هنوز عصبی بود و نفهمیده بود که چکار کرده
جیهوپ : یه دلیل درست بیار که چرا این فیلم رو قبول کردی ؟ ( داد )
با صدای گریه ای سرم رو به عقب برگردوندم که چه یونگ رو دیدم که عروسکش رو بغل کرده و داره گریه می‌کنه
چه یونگ : مامان ، بابا ( گریه )
سمتش رفتم و توی آغوشم کشیدمش
ا.ت : جونم قشنگم ؟ ( بغض )
چه یونگ : مامان تروخدا دعوا نکنین من میترسم ( گریه )
با حرفش بغضم بیشتر شد و موهاش رو بوسیدم
آروم سرش رو ناز میکردم
نگاه های سنگین جیهوپ رو روی خودم احساس میکردم
چه یونگ سرش رو بالا آورد و گفت : مامان از هم جدا میشید ؟ ( با بغض )
با سوالش تعجب کردم و به جیهوپ نگاه کردم اونم تعجب کرده بود انگاری سوالش مثل یک خنجر توی قلب دوتامون رفته بود
ا.ت : نه عزیزم ما جدا نمی‌شیم
چه یونگ : پس چرا دعوا می‌کردید ؟ ( بغض )
ا.ت : قشنگم ما فقط یه بحث داشتیم ، ما هیچ وقت از هم جدا نمیشم باشه ؟
چه یونگ : باشه ( لبخند )
بغلش کردم و وارد اتاقش شدم و روی تخت گذاشتمش و پتو رو روش کشیدم و سرش رو بوسیدم
ا.ت : خوب بخوابی مامانی
لامپ ها رو خاموش کردم و در اتاق رو بستم و اومدم بیرون که با سر رفتم تو سینه جیهوپ
نگاهی بهش انداختم و وارد هال شدم و روی مبل نشستم
اومد کنارم نشست و دستم رو گرفت نگاهی بهش انداختم
جیهوپ : ا.ت
ا.ت : هوم ؟
جیهوپ : نمیدونم باید چی بگم شاید فقط باید بگم متاسفم میدونم کارم با معذرت خواهی جبران نمیشه ولی واقعا متاسفم اون لحظه موقعی که دیدم اون پسر رو بوسیدی خون به مغزم نرسید و بینهایت عصبی شده بودم ، متاسفم هم از تو هم از چه یونگ که ترسوندمش
ا.ت : شاید منم نیاید بدون اجازت این فیلم رو بازی میکردم
جیهوپ : عزیزم ببین من نمی‌خوام رئیست یا مالکت باشم که ازم اجازه بگیری ولی در این موضوع ها باید با من مشورت میکردی و بعد تصمیم می‌گرفتی
ا.ت : میدونم ، متاسفم
جیهوپ : من فقط نمی‌خوام دست مرد دیگه ای بهت بخوره
ا.ت : حق با توعه نباید اینکارو انجام میدادم
لبخندی بهم زد که بغلش کردم و اونم محکم تر بغلم کرد
ا.ت : دوستت دارم هوپی
جیهوپ : منم پرنسسم .

پایان .

لطفاً یکم درک کنید من هم کار و زندگی دارم فقط که کارم فیک نوشتن که نیست و لطفاً با لحن درست درخواست پارت بعدی رو کنید .🩷
دیدگاه ها (۱۰)

پارت ۱ویو ا.ت شش سال از ازدواج من با جیهوپ می‌گذشت و یه دختر...

پارت ۳ ویو جیمین حرفاش مثل تیری توی قلبم فرو می‌رفت من اینقد...

وقتی وکیل اکست شدی..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط