{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امشب از خاطره های تو فرو میریزم

امشب از خاطره های تو فرو میریزم
بغض خود را به سراشیبِ گلو میریزم
تاب دیدار من آیینه ندارد سرِ صبح
شعله ی آهِ خود از بس که بر او میریزم
ناله ی نارونم از تبر_همزاد است
من کجا اینهمه از زخم عدو میریزم
مثل یک شاپرکی لای کتابم نگذار
که اگر باز کنی... باز فرو میریزم
آخرین برگ فرو مانده ی پاییزم من
از نسیمِ سرِ کویش تو نگو...میریزم
اگر این حرف مرا باز تو باور نکنی
از پسِ پنجره بنگر چه نکو میریزم
سیب سرخی که به پای تو هلو میریزم
ای به قربانِ صدای تو که پشتِ تلفن
تا که با ناز بگویی تو الو... میریزم
دیدگاه ها (۶۱)

لابه لای خوابِ خود، کابوس می بینم فقطزندگی را غرق در افسوس م...

همه چون باد دراین بادیه سرگردانیم با صبا همنفس و بی سرو بی...

با غزل خویش به دارم مزنگل نشدم طعنه به خارم مزنشعر به اوزان ...

ماییم و خیال است و ، شرابست و ، دگر هیچ صد ناله در این ملکِ...

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

در زندگی دیگر ( دوباره مرا پیدا کن )ادامه پارت ۱۳ : شیطان رق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط