درشلوغی و ازدحام سالن قدم میزدم در نگاهم فریادها نهفته،
درشلوغی و ازدحام سالن قدم میزدم در نگاهم فریادها نهفته،
گلویم رابغض سنگینی گرفته و بند کفشم را محکم بسته،
هر لحظه آماده نبرد بودم گهگاهی فکر خودکشی هم به سرم میزد...
:
:
:
:
من وقتی که درعروسی نوشابه بهم نرسيده بود..!!....
گلویم رابغض سنگینی گرفته و بند کفشم را محکم بسته،
هر لحظه آماده نبرد بودم گهگاهی فکر خودکشی هم به سرم میزد...
:
:
:
:
من وقتی که درعروسی نوشابه بهم نرسيده بود..!!....
- ۳۳۸
- ۱۹ مهر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط