{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درشلوغی و ازدحام سالن قدم میزدم در نگاهم فریادها نهفته،

درشلوغی و ازدحام سالن قدم میزدم در نگاهم فریادها نهفته،
گلویم رابغض سنگینی گرفته و بند کفشم را محکم بسته،
هر لحظه آماده نبرد بودم گهگاهی فکر خودکشی هم به سرم میزد...
:
:
:
:
من وقتی که درعروسی نوشابه بهم نرسيده بود..!!....
دیدگاه ها (۱)

دوستانی که ماشین باز هستن لطفن راهنمایی کنین بین لکسوس RX350...

زنه ساپورت قرمز میپوشه,به شوهرش میگه:خوشگل شدم؟شوهرش میگه:خد...

قدر لحظه لحظه هایت را بدان!گاهی اوقات؛حسرت تکرار یک لحظهدیوا...

به راستی که چقدر شبیه اند به یکدیگر؛عطرها و آدم ها !هرکدام ب...

رمان اسیر خان پارت ۲ دوم

### 👁️ پارت سوم: تالار سایه‌هاماشین رو خاموش کردم. سکوتِ سنگ...

فیک اتاق ساکت سیصدو هفت

📖 طنین سکوت (Echoes of Silence)پارت هفدهم: وقتی طوفان شروع ش...

🕯 𝖌𝖔𝖑𝖉𝖊𝖓 𝖇𝖗𝖔𝖜𝖓 | قَهوِهـ اےِ طَلایـے🤎 𝖕𝖆𝖗𝖙 ⁶ | پارتـ ⁶📜 𝖕𝖔𝖛 ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥part 161تنها کاری که تونستم...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت هشتمویو تهیونگسه روز از اون شبی...

Blood contract/رمان مافیایی(تهیونگ)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط