{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دبیرستانمخفیمن

#دبیرستان_مخفی_من
پارت ۷

شب بود و سکوت سنگین مدرسه هوسون را فرا گرفته بود. هانا، کوک، لئو و تهیونگ در اتاق مخفی زیر زمین گرد هم آمده بودند.

لئو با صدای سنگین گفت: «دشمن ما، گروه تاریک، قصد دارد کنترل مدرسه را به دست بگیرد. آنها هیچ رحم و مروتی ندارند.»

کوک چشمانش را تنگ کرد و ادامه داد: «ما باید آماده باشیم. هانا، تو باید یاد بگیری چطور از خودت دفاع کنی و قدرت‌های نهفته‌ات را بیدار کنی.»

هانا، با دست‌های لرزان، گفت: «ولی من هنوز مطمئن نیستم که می‌توانم...»

جیوون که کنار تهیونگ ایستاده بود، به آرامی دست تهیونگ را گرفت: «ما با هم قوی‌تر می‌شویم. تو همیشه پشتم هستی.»

تهیونگ لبخند زد و گفت: «و من هم همینطور.»

لئو ادامه داد: «آموزش فردا شروع می‌شود. هیچ فرصتی برای اشتباه نداریم.»

هانا به کوک نگاه کرد و گفت: «من به تو اعتماد می‌کنم... اما فقط اگر تو هم کنارم باشی.»

کوک لبخند زد و گفت: «همیشه.»

در همان لحظه، صدای زنگ هشدار ضعیفی در سراسر مدرسه پیچید...

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱)

#دبیرستان_مخفی_منپارت8 هانا: صدای چی بود *با صدای ضعیف*کوک: ...

#دبیرستان_مخفی_من پارت9که ناگهان پدر ناتنیم اومد (کیم نامجون...

#دبیرستان_مخفی_منپارت ۶صبح زود بود و باران هنوز آرام روی پنج...

#دبیرستان_مخفی_منپارت 5باران آرام آرام شروع به باریدن کرد. ه...

#دبیرستان_مخفی_منپارت ۷شب بود و سکوت سنگین مدرسه هوسون را فر...

#دبیرستان_مخفی_منپارت ۶صبح زود بود و باران هنوز آرام روی پنج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط