{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گُفتم شرابِ وَصل،

گُفتم شرابِ وَصل،
به اُوباش میدهند؟!

با خنده گُفت:
بنده یِ «او» باش، میدهند...

عطار
دیدگاه ها (۱)

""خرداد "" هم نفس هایش به تلو تلو افتادهنه جای. ماندن دارم. ...

.گفتمش دم به دم آزار دل زار مکنگفت اگر یار منی شکوه ز آزار م...

یـاد تــــو حـس قشنگے ست ڪہ در « د❤ ️ل » دارم چـہ تـو بــاشے...

خیالم چون کبوترهای وحشیمی کندپروازرَوَد آنجا که میبافندکولی ...

‌مالک دینار گفت: از حسن پرسیدم:که عقوبتِ عالِم چه باشد؟گفت: ...

خدایا دریاب بنده ات را... بنده ای که در خنده هایش گفت خدایا ...

چه کسی گفت که مستی فقط از جام شراب است؟🥂من ز میخانه ی چشمان ...

بابابزرگم از یه بنده خدایی دلخور بود یهو وسط حرفاش گفت من دی...

واییییی مردم از خنده مامانم گفت چته گفتم هیچی خودت میدونی🤣🤣

Yuna and school number 7 (part ¹⁴ )با خنده ای گفتم :_.«بله ؟...

جهان روشن ز نورِ خنده‌ی توستدل و جانم همیشه بنده‌ی توستشکر د...

Part ⁴¹The name of the story: Madness hall(تالار جنون)با خند...

می‌گفت:گاهی خدا پنجره‌ها رو می‌بنده و درارو قفل می‌کنه؛اما م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط