{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬

p27

«پس قبول داری؟ قبول داری که جفتشی؟ و این یعنی اینکه حق نداری از رابطه‌ی ما با دانش‌آموزا جلوگیری کنی.»

تهیونگ که تا اون لحظه سعی کرده بود با جیمین خودش رو کنار بکشه، دیگه نتونست تحمل کنه. رایحه‌ی تلخِ تمشکش شدیدتر شد و هاله‌اش مثل قبل آبیِ تیره شد. با قدم‌های لرزان از پشتِ جیمین بیرون اومد و با صدایی که از درد و خشم می‌لرزید، فریاد زد:

«بس کن! نه پدرمه، نه برادرم، نه آلفام! اون فقط… اون فقط یه معلمه!»

مکثی کرد و با نگاهش دنبالِ چشم‌های جونگ‌کوک گشت. «فقط یه معلم… که نباید توی مسائلِ شخصیِ من دخالت کنه!»

جمله‌ی آخرش بیشتر شبیه به سرزنش بود تا دفاع از خودش. انگار که داشت جونگ‌کوک رو متهم می‌کرد که چرا باعث شده این اتفاق بیفته.

جونگ‌کوک که تا اون لحظه با خونسردیِ ظاهرش، هوانگ رو کنترل کرده بود، با شنیدنِ جمله‌ی تهیونگ، اخمِ عمیق‌تری کرد. چشماش دیگه فقط سرخ نبود، انگار داشت آتیش می‌گرفت. هوانگ از این فرصت استفاده کرد و پوزخندِ پیروزمندانه‌ای زد:
«اوه، پس معلمِ بیچاره‌ی ما، حتی نمی‌تونه یه دانش‌آموزِ امگایِ کوچولو رو هم درست کنترل کنه!»
- مشکل همینه هوانگ، تو تهیونگ رو به چشم عروسک کوچولوی jensi میبینی، من به چشم یه امگا میبینمش.
هوانگ طوری که انگار برگ برندشو ازش گرفته باشن گفت:« کی به معلم ما اجازه داده راجب یه دانش آموز معمولی همچین دیدگاهی داشته باشه؟»
تهیونگ‌که دیگه خسته شده بود و نمیتونست تحمل کنه جلو اومد و با صدای بلند گفت:« بسه هوانگ.»
- چرا بس کنم؟ هی امگا، نکنه دلت برای یه معلم معمولی سوخته؟

تهیونگ که هالش بنفش پر رنگ « خشم » شده بود و رایحش تلخ و تند بود قدمی جلوتر اومد:
« تمومش می‌کنی یا خودم تمومت کنم، هوانگ؟»
- بی صبرانه منتظر تلاشت برای ک. ش. ت. نمم، امگا کوچولو.
گرگ تهیونگ به سطح اومد. جونگکوک که حس کرد باید این تنش رو متوقف کنه سمت تهیونگ رفت.
- ته.. یعنی کیم، بسه.. اشکالی نداره...
نگاه تهیونگ به جای برق همیشگیش می‌لرزید و بین هوانگ و جونگکوک می‌چرخید.
هوانگ لبخند کجی زد:
« دیدی گفتم، همه میتونن به راحتی کنترلت کنن، امگا کوچولو!»
جونگکوک که متوجه شد هوانگ داره سعی می‌کنه از نظر روانی با تهیونگ بازی کنه با اخمی که روی پیشونیش جا خشک کرده بود جلو اومد:
« بس می‌کنی، هوانگ؟هیچکس سعی نمیکنه تهیونگ رو کنترل کنه! »
هوانگ که انگار برگ برنده ی تازه ای پیدا کرده بود گفت:
« اوه، جدی؟ پس الان داری چی کار میکنی؟ دیدی تهیونگ؟ جونگکوک دوست داره چون فریب دادنت کار آسونیه. شاید فکر کنی خیلی امگای پررویی هستی، ولی درواقع رام کردنت از همه آسون تره! »

شرایط:
۵۰ لایک ۱۵۰ کامنت ۱۰ بازنشر
دیدگاه ها (۱۶۲)

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬p28« اوه، جدی؟ پس الان داری چی کار میکنی؟ دیدی ...

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬p29 بیخیال هوانگ. تا دو دقیقه پیش که میگفتی ای...

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬p26رایحه ی امگا تلخ شده بود و هالش آبی بود.آلفا...

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬p25+ من گرگ... هق.. من گرگو نمیخوامم درحالی که ...

chapter 2p18تهیونگ با اون پوزخندِ مرموزش، مستقیم به ا.ت خیره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط