{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این پهلو و آن پهلو شدم

این پهلو و آن پهلو شدم
صبح جمعه را میگویم
چشمانم خیره شد در صورت زیبای تو
در پلک های ارام گرفته ات
بر روی لبانت خیره می شوم
معدنی از شهد ناب بابونه و یاس
لبانی که همین چند ساعت پیش بر روی لبانم چفت بود

خیره به چشمانت زمان میگذرد
موهای لطیفت را از روی پیشانیت کنار میزنم که قرص روی ماه تو را بهتر ببینم؛

امان از این عقربه های ساعت


حواسم به نوازش موهایت بود که پلک زدی
چشمانت ارام ارام باز شد

بمن لبخندی زدی

بوسه ای بر پیشانیت زدم و گفتم
صبح زیبایت بخیر زندگی من

و تو گفتی
صب توهم بخیر عشق جان

و چقدر شنیدن این کلمه از زبان تو شیرن است

عشق جان❤ 💋

#امید_شهبازی
دیدگاه ها (۱۶)

نشست تو ماشین ... دستانش می لرزید بخاری رو روشن کردمگفت ابرا...

نشسته بود کنارم ، شونه‌ش تا شونه‌م یه وجب بیشتر فاصله نداشت!...

همینجور که چشماشو میمالید و خمیازه میکشید زیر لب غر میزد که ...

دلم میخواهدبنشینی رو به رویمدرست رو به رویمبه فاصله ی کمتر ا...

جرات داری...؟ p5جهان بیرون، مهم نبود. فقط این لحظه بود. ای...

#رز_سفید_من#پارت_۹جیمین:مین! یونگی :ها؟ جیمین:میخوام توی مسا...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ²⁹با این حرفش گونه هام سرخ شدن . ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط