♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۸۶

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۸۶


جونگ کوک پایین پله های سالن منتظر بود تا اینکه عشق حامله اش را با لباس زرد دامن گرد و موهای گوجه ای بسته شده دید لحظه ای محوش شد
خیلی خوشگل و زیبا بود حاملگی بهش ساخته بود چهره اش را ظریف و زیبا نشان میداد تا اینکه صدای آروم مادر بچه اش
افکارش را بهم زد : عزیزم میشه کمکم کنی تا بیام پایین
جونگ کوک : ب. باشه
سریع بالا رفت یه سول دست گرمش را در دست سرد جونگ کوک گذاشت و به آرامی پایین می آمد چقدر دلتنگ گرفتن این دست گرم بود که حال سرد شده بود نگاهش غمگین شد نگاه جونگ کوک مثله همیشه خسته،
هر دو سوار ماشین شدن و خیلی زود جونگ کوک رانندگی را شروع کرد
در طی راه جونگ کوک هیچ حرفی نزد نگاهش نه عصبی بود نه خشم
تنها خسته و عمیق سکوت و خاموشی در چشم هایش دیده میشد
یه سول تنها خودش را مقصر می‌دانست،
به آرامی دستش را روی دست جونگ کوک گذاشت و هواس مرد کنارش را از جاده پرت کرد با اندوهی فراوان لب زد : منو ببخش جونگ کوک
جونگ کوک دستش را از زیر دست گرم دختر بیرون کشید و بی‌تفاوت لب زد : درمورد اینا حرف نزن چند دفعه بهت بگم
با کمی عصبانیت بیان کرد تا اینکه یه سول ناراحت صورتش را طرفه شیشه ماشین چرخوند بعضی به دلش افتاد فکر میکرد هیچوقت رابطه شون درست نمیشه
نسیم خنک و سرد مانند مثل نفس‌های خسته‌ی شهر، روی آسفالت می‌نشست. چراغ‌های نئون دکه‌ها خیابون رو به رنگ قرمز و نارنجی کشیده بودن بخار تُکبوکی از دیگ بالا می‌رفت، تند و شیرین، بویی که حتی دلِ خسته رو هم گرسنه می‌کرد.
لحن آرام جونگ کوک سکوت را شکست: بگو چی دلت میخواد بریم رستوران
یه سول کمی فکر کرد واقعاً حالش بهم میخورد از هرچی گوشت و سبزیجات، تا اینکه کنار خیابان دکه های غذای خیابانی را دید
دهنش آب شد برای آن تُکبوکی
کیک برنجی نرم توی سس قرمز تند و شیرین، که بخار میکرد بوش کل خیابان رو پر کرده بود تند سمته جونگ کوک نگاه کرد و با چشم های پر از امید گفت : جلوی اون دکه نگهدار زود باش
جونگ کوک با غرغر کنان لب زد : این هم رستوران شیک هست چرا باید غذاهای یه دکه ساده رو بخوری
دیدگاه ها (۳)

معاملهp24جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند. هنوز بی‌جان روی دست‌ها...

دختر و پارتی

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

پارت ۱۹۵

چندپارتی جونگ کوک

سناریو

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔ناگهان احساس کرد چیزی روی گرد...

فهمیدم! کاملاً درسته، نباید فقط در مورد رابطه‌شون حرف بزنیم،...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.1 (روایت از زبان ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط