{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با همین دست، به دستان تو عادت کردم

با همین دست، به دستان تو عادت کردم
این گناه است ولی به تو عادت کردم

جا برای من گنجشک زیاد است، ولی
به درختان خیابان تو عادت کردم

گرچه گلدان من از خشک شدن می‌ترسد
به ته خالی لیوان تو عادت کردم

دستم اندازه‌ی یک لمس بهاری سبز است
بس‌که بی‌پرده به دستان تو عادت کردم

مانده‌ام آخر این شعر چه باشد انگار
به ندانستن پایان تو عادت کردم
دیدگاه ها (۱)

کاشکه یه روز با همدیگه سوار قایق می شدیمدور از نگاه ادما هر ...

گر چه دانم که به وصلت نرسم بازنگردمتا در این راه بمیـرم که ط...

بهترین جای دلم تا به ابد خانه ی توستآخرین حرف غزل قصه و افسا...

تا بوی گل یاس پراکند به بادعطر تن چون یاس توام آمد یادباد آم...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

_____پارت¹⁸ نفرین کوچولو_____به‌خاطر آدرنالین، تمام بدنم به ...

P²⁹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

_____پارت¹⁹ نفرین گوچولو_____هرچه بیشتر به کلیسا نزدیک می‌شد...

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 133 End ・⁠]⁠ᕗنگام ازم گرفت و...

نشان سوخته.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط