سادیسمی

#سادیسمی
پارت 37

- واقعا حتی .. این موضوعی که من پسر عموتم؟
+ چیییی....؟! ( تعجب زده )
تو پسرعمومی؟
- اره..( لبخند شیطانی)
+ خب باشه دیگه هیچی نگو من میرم .. حموم بعد بخوابم ..
* آت پاشد بره ولی جونگ کوک گفت..
- منم می‌خوام باهات حموم کنم ..
+ جاننن.؟
نمیخوام خودم تنها میرم ..
- هیی تازگیا خیلی پرو شدی ها .. گفتم منم میام ..همین بریم ..
* جونگ کوک پاشد .. و به سمت اتاقشون رفت .. آت هم خشکش زده بود و همینجوری داشت به جونگ کوک نگا میکرد ...
آت به سمت جونگ کوک دوید و گفت ..
+ اگه زودتر از من رسیدی باهم میریم ...( خنده)
* آت به سرعت داشت پله ها رو بالا می‌رفت ... ولی جونگ کوک با سرعتی که داشت .. سه سوته به در اتاق رسید ...
و دم در با یه نیشخند. شیطانی آت و نگا کرد..
آت هم درست جلوش وایساده بود .. حتی نمتونست فرار کنه پس مجبور شد .. بره ..
جونگ کوک ..با دستش درو باز نگه داشت .. و آت رفت توی اتاق و خودشم اومد .. و درو بست ...
آت .. گفت ..
+ خب می‌دونی چیه .. نظرم عوض شد .. می‌خوام بخوابم ..
- نه نمی‌خوابی ..
روی حرفی که زدی بمون ..( لبخند شیطانی)
* آت روی تخت پرید و روشو کشید و داد کشید ..
+ نمیخوام .. نمیام ..( داد)
- هیی به نظرم باید ادبت کنم ... نه ..؟
* جونگ کوک با نزدیک شدن به آت پتو رو محکم از روش باز کرد ...
دیدگاه ها (۰)

#سادیسمی پارت 38و آت و برگردوند .. و رفت روش ... وایساد و به...

#سادیسمی پارت 39 ( آخر ) جونگ..کوک..ک بیداری..؟- منتظر بودی...

#سادیسمی پارت 36آت رو به سرعت .. بغل کرد و از اونجا برد .. ت...

#سادیسمی پارت 35آت هنوز سرش پایین بود و داشت گریه میکرد ...ج...

رمان عشق و نفرت جنبه ندارید لطفاً نخونیدپارت۸ویو ات : ما رفت...

دوست پسر دمدمی مزاج

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط