{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ا در این دهر دیده کردم باز

ا در این دهر دیده کردم باز
گل غم در دلم شکفت به ناز
بر لبم تا که خنده پیدا شد
گل او هم به خنده ای وا شد
هر چه بر من زمانه می ازود
گل غم را از
آن نصیبی بود
همچو جان در میان سینه نشست
رشته عمر ما به هم پیوست
چون بهار جوانیم پژمرد
گفتم این گل ز غصه خواهد مرد
یا دلم را چو روزگار شکستی هست
می کنم چون درون سینه نگاه
آه از این بخت بد چه بینم آه
گل غم مست جلوه خویش است
هر نفس تازه روتر از پیش است
زندگی تنگنای ماتم بود
گل گلزار او همین غم بود
او گلی را به سینه من کاشت
که بهارش خزان نخواهد داشت
دیدگاه ها (۸)

چه صدف ها که به دریای وجود سینه هاشان ز گهر خالی بود ننگ نش...

آخر ای دوست نخواهی پرسید که دل از دوری رویت چه کشید سوخت در ...

بي تو مهتاب شبي ...

زندگینامه فریدون مشیری . پدرش ابراهیم مشیری افشار فرزند محمو...

زندگی تنگنای ماتم بود گل گلزار او همین غم بوداو گلی را به سی...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 تا در این دهر دیده کردم باز گُل غم در...

*شمع نیمه مرده*چون بوم بر خرابه دنیا نشسته ایماهل زمانه را ب...

ترانه «شد خزان» از «رهی معیری»شد خزان گلشن آشنایی بازم آتش ب...

خزان عشق خواننده: بدیع‌زاده شاعر: رهی معیری آهنگساز: بدیع‌زا...

شد خزان گلشن آشنایی      بازم آتش به جان زد جداییعمر من ای گ...

شد خزان گلشن اشناییباز هم اتش به جان زد جداییبا تو وفا کردم ...

آه کز تاب دل سوخته جان می‌سوزدز آتش دل چه بگویم که زبان می‌س...

***** دردِ انتظار *****نیست دردی همچو دردِِ انتظار .چشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط