{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(پارت آخر)

(پارت آخر)
فردا صبح ا‌ت ویو
از خواب بلند شدم با ذوق رفتم صورتمو شستم کاغذی که جواب آزمایش بود رو برداشتم رفتم پایین همه نشسته بودن
ا‌.ت: اهم
تهیونگ: عه بیدار شدی
جونگ کوک: صبح بخیر بیب.
الی: آماده ای که بهش بگی
ا.ت: آره
جونگ کوک: چی میخوای بگی
ا‌.ت : صبور باش بهتون میگم(با ذوق)
تهیونگ: منتظریم
ا.ت: اول وایسین بشینم خب من قراره دو تا چیزه بهتون بگم الی قراره یدونه چیز بهتون بگه یعنی قراره بهتون بگیم که دوستون داریم یه نه و بعدش من یه چیزه خیییللییی خوب بهتون میگم
تهیونگ: تا سکتمون ندادی بگین
جونگ کوک : خب ا.ت تو عاشقمی یانه
ا.ت: اهم آقای جئون جونگ کوک من از روز اول عاشقت شدم ولی بعد از رابطمون عاشق تر شدم
جونگ کوک: واقعا
ا.ت : آره
جونگ کوک: بیا بغلم
ا‌ت: حالا نه وایسا
الی : خب چه کاریه منم که عاشق تهیونگ شدم حالا اون چیز اصلی رو بگو
ا.ت: باشه
جونگ کوک: خوب بگو
ا.ت: چه شکلی بگم بهد از رابطه ای که باهم داشتیم
ا.ت ویو
کاغذ بردم جلو جونگ کوک کاغذ از دستم گرفت و خوند موقعی که خوند یه قطره اشک ریخت و با خوشحالی بهم نگاه کرده.
جونگ کوک: دارم بابا میشم
تهیونگ: وات منم دارم عمو میشم
الی: خو بسه فقط این مهمه که الان ا.ت و جونگ کوک صاحب یه بچه دارن میشن
جونگ کوک ویو
رفتم طرف ا‌ت بغلش کردم رو هوا چرخوندمش
ا.ت: جونگ کوکا سرم گیج رفت
گذاشتمش زمین
جونگ کوک: اسم بچه چی باشه
ا.ت: اگر دختر بود جنی اگر پسر بود یوجین
جونگ کوک: نه اگر دختر بود لیا اگر پسر بود کای
تهیونگ:بسه بابا
و این بحث ادامه داره و بعد از ۹ ماه که ا.ت بچه رو به دنیا آورد بچه دختر بود و اسمش و گذاشتن می چا
و تومام
دیدگاه ها (۱۲)

ا.ت ویوسلام من ا.تم با دوستم لیا خدمتکاره عمارت مین یونگی با...

شب ا.ت ویوامشب هر دو ارباب نیستن پس فقط بادیگارد ها هستن نق...

ا.ت ویوبرگشتیم عمارت کاغذی که جواب آزمایش بود و تو دستم نگه ...

دو روز بعد ا.ت ویوچند وقتی میشه حالم بد میشه سرم گیج میره ول...

وقتی باهاش..... درخواستی

پارت ۷🖤❤️خوناشام خشن من ❤️ 🖤جونگ کوک : بسه دیگه دراز بکشا/ت:...

Part 14

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط