همخونه اخموی من
•••••همخونه اخموی من💚🐸••••
#𝙋𝙖𝙧𝙩_61
#همخونه_اخموی_من
با اخم ساختگی نگاهم کرد و یهو پتو کنار زد و گفت
_خب دیگه پاشو پاشو زیاد خوابیدی شام رو هم زن عموت اماده کرده
میخواست بیاد بیدارت کنه گفتم خودم میرم
پتو کنار زدم و روی تخت پایین اومدم و سمت سرویس رفتم
بعد از اینکه با آب سرد صورتم شستم با حوصله خشک کردم و بیرون اومدم
نگاهم قفل نگاه اشکای بی بی شد با اخم سمتش رفتم و دست به کمر گفتم
_باز که چشات پر شد زن
_دلوینم مادر من نیستم مراقب خودت باشیاااااا
داروهات مرتب بخور حرف عموت هم گوش بده دورت بگردم
کنارش روی تخت نشستم و اشکش که زیر چشمش بود رو با دستام پاک کردم و گفتم
_الان منم گریه میکنماااا
چشم قول میدم توام مواظب خودت باش که زودتر برگردی پیشم...
#𝙋𝙖𝙧𝙩_61
#همخونه_اخموی_من
با اخم ساختگی نگاهم کرد و یهو پتو کنار زد و گفت
_خب دیگه پاشو پاشو زیاد خوابیدی شام رو هم زن عموت اماده کرده
میخواست بیاد بیدارت کنه گفتم خودم میرم
پتو کنار زدم و روی تخت پایین اومدم و سمت سرویس رفتم
بعد از اینکه با آب سرد صورتم شستم با حوصله خشک کردم و بیرون اومدم
نگاهم قفل نگاه اشکای بی بی شد با اخم سمتش رفتم و دست به کمر گفتم
_باز که چشات پر شد زن
_دلوینم مادر من نیستم مراقب خودت باشیاااااا
داروهات مرتب بخور حرف عموت هم گوش بده دورت بگردم
کنارش روی تخت نشستم و اشکش که زیر چشمش بود رو با دستام پاک کردم و گفتم
_الان منم گریه میکنماااا
چشم قول میدم توام مواظب خودت باش که زودتر برگردی پیشم...
- ۳.۱k
- ۲۷ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط