{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوراهی عشق و نفرت

دوراهی عشق و نفرت
p³³
تهيونگ:ماشينامون سپر به سپر به همديگه چسبيده بودن اما چون شيشه هاى ماشينش مثل من دودى بودن نميتونستم بفهمم صاحب ماشين زنه يا مرد، بخاطر همين بايد از ماشين پياده ميشدم خيلى عصبى بودم اين عوضى كارى كرده بود نتونم دنبال ا/ت بگردم
جونگكوک:دلم ميخواست هركى كه باشه استخوناشو خرد كنم ازماشين پياده شدم، نياز داشتم حرص امشبو سر يه نفر خالى كنم
جونگكوک:ديدم اونم پياده شد به محض بالا آوردن صورتم با چهره ى اون پسره تهيونگ مواجه شدم، اونم ازديدن من شوكه شده بود با حرص گفتم:تو اينجا چه غلطى ميكنى؟
تهيونگ:ببخشيد قربان نميدونستم خيابونم خريديد
جونگكوک:امشب به نفع خودته راه رفتن رو اعصاب منو بيخيال شى چون اصلا رومود خوبى نيستم الانم اين گاريتو از جلو ماشينم كنار ببر چون عجله دارم بدو
تهيونگ:گارى؟ اها من داشتم ميومدم سمت عمارتت ا/ت برنگشته خونه و من نگرانش شدم قبل از اينكه برى به اون كار مثلا مهمت برسى بگو ا/ت كجاست؟
جونگكوک:چرا دارى حال دوست دخترتو از من ميپرسى؟ آخى پسر كوچولومون دوست دخترشو گم كرده؟
تهيونگ:بهتره اين مسخره بازيارو تموم كنى، گفت كه قراره بياد پيش تو پس بگو كجاست قبل از اينكه..
جونگكوک:قبل از اينكه چى؟ ميخواى چيكار كنى؟ بعد اين حرفم بامشت زد تودهنم وگفت قبل از اينكه همينجا بكشمت و نيشخند زدمو گفتم:گور خودتو كندى و به سمتش حمله ورشده

ا/ت:یه نگاه به ساعت گوشيم انداختم يازده شبو نشون ميداد اصلا حواسم به ساعت نبود، ۴٣ تماس بى پاسخ از تهيونگ داشتم حتما خيلى نگران شده، بايد هرچه زودتر ميرفتم پيشش شروع كردم به دويدن، پولى همراهم نبود بخوام تاكسى بگيرم بايد تا اونجا پياده ميرفتم، شيش دقيقه اى بود داشتم ميدويدم حتى تو اين تايم كمم حسابى خسته شده بودم، نشستم لبه ى سكويى كه اونجا بود تا يكم نفس بگيرم، اون طرف خيابون كلى آدم جمع شده بودن و دوتا ماشين سپر به سپر همديگه پارک كرده بودن، بلند شدم ببینم چه خبر شده
چشمم خورد به دوتا مردى كه داشتن دعوا ميكردن يكم كه بادقت نگاه كردم، چشمام از تعجب چهارتا شدن




ادامه در پارت بعدی منتظر باشید
دیدگاه ها (۰)

دوراهی عشق و نفرت p³²ا/ت:سيمو از رو ميز برداشت و شروع كرد به...

دوراهی عشق و نفرت p³¹ا/ت:اشكام دونه دونه ميريختن، باورم نميش...

دوراهی عشق و نفرت p³⁰ا/ت:از خواب بلند شدم، گيج ميزدم يه غلت ...

دوراهی عشق و نفرت p²⁷جيمين:صبركن ببينم الان از من ميخواى بخا...

دوراهی عشق و نفرت p²¹ا/ت:متوجهى بياد منو ميكشه؟؟ صداى زنگ پى...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط