بردهکوچولویمن
#برده_کوچولوی_من
پارت124
بعد از چند دقیقه خدمت کار غذا اورد گذاشت و رفت خواستم بلند شم درو قفل کنم ک سوجین خودشو پرت کرد داخل اتاق
=سلاااام اخر من تونستیم بیام تورو ببینم
جونگکوک ک نمیزاره بیس چهار ساعت ک پیشته اه
این چ وضعشه
از این حرف زدنش خندم گرفته بود
با خنده و هول گفتم
_ترو خدا برو بیرون جونگکوک بیاد تور اینجا ببینه سر منو بیخ تا بیخ میبره
سوتی زد و بی توجه اومد خودشو پرت کرد رو تخت
با شیطنت نگاهی به چشمام کرد
=صدای ناله هاتون ک تا پنج کوچه اونور تر میرفت
از خجالت سرخ شدم و سرمو انداختم پایین
فکر نمیکردم ب روم بیاره
خودمونی زد رو شونم
=دختررر خجالت چیههه گفتم جو عوض شه
خلاصه
چه خبراـ
با خجالت اروم گفتم
_هیچی خب
و...
تا خواستم بگمم جونگکوک اینجا ببیننن میکشم تند تند شروع کرد به حرف زدن
اوووووف
چقددد انرژی دارعع
تند تند حرف میزد رسما داشت کصشعر میگفت
با باز شدن درد بد ترس نکاهی کردم
و جونگکوک همینطور ک سرش پایین بود اومد داخل و در و بست
تا سرشو بلند و کرد و دید دارم با سوجین حرف میزنم نکاه حرصی بهم انداخ
خووو به من چچ
+عزیزم بیا بیرون مامان کارت داشت
سوجین ک انگار داشت پشه ای کنار میزد دستی تکون داد
=راستی ات نگفتی سال چندی
هم رشته ای هستیم میتونیم خوب با هم کنار بیایم
.....
پارت124
بعد از چند دقیقه خدمت کار غذا اورد گذاشت و رفت خواستم بلند شم درو قفل کنم ک سوجین خودشو پرت کرد داخل اتاق
=سلاااام اخر من تونستیم بیام تورو ببینم
جونگکوک ک نمیزاره بیس چهار ساعت ک پیشته اه
این چ وضعشه
از این حرف زدنش خندم گرفته بود
با خنده و هول گفتم
_ترو خدا برو بیرون جونگکوک بیاد تور اینجا ببینه سر منو بیخ تا بیخ میبره
سوتی زد و بی توجه اومد خودشو پرت کرد رو تخت
با شیطنت نگاهی به چشمام کرد
=صدای ناله هاتون ک تا پنج کوچه اونور تر میرفت
از خجالت سرخ شدم و سرمو انداختم پایین
فکر نمیکردم ب روم بیاره
خودمونی زد رو شونم
=دختررر خجالت چیههه گفتم جو عوض شه
خلاصه
چه خبراـ
با خجالت اروم گفتم
_هیچی خب
و...
تا خواستم بگمم جونگکوک اینجا ببیننن میکشم تند تند شروع کرد به حرف زدن
اوووووف
چقددد انرژی دارعع
تند تند حرف میزد رسما داشت کصشعر میگفت
با باز شدن درد بد ترس نکاهی کردم
و جونگکوک همینطور ک سرش پایین بود اومد داخل و در و بست
تا سرشو بلند و کرد و دید دارم با سوجین حرف میزنم نکاه حرصی بهم انداخ
خووو به من چچ
+عزیزم بیا بیرون مامان کارت داشت
سوجین ک انگار داشت پشه ای کنار میزد دستی تکون داد
=راستی ات نگفتی سال چندی
هم رشته ای هستیم میتونیم خوب با هم کنار بیایم
.....
- ۷.۰k
- ۰۱ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط