گریه نکنی وگرنه برات بد میشه
گریه نکنی وگرنه برات بد میشه.
اون پسره که اسمش شوگا بود با دوستاش اومدن سمت اون پسرا و شروع کردن کتک زدنشون. یونگی اومد و من رو بغل کرد. ازش تشکر کردم. خیلی خوشحالم چون که بالاخره یه نفر پیدا شد که به من در برابر این جور آدم کمک کنه. یه پسره خیلی کیوت بود اسمش جیمین بود. به دوستاش( اعضا) گفت که ات رو میبرم بالا. همه گفتن: بده خودم.... بده خودم میبرم
ولی اهمیت نداد و من رو برد بالا. بهش گفتم: چرا من رو آوردی بالا؟ گفت: برای محافظت ازت پرنسس من
وقتی گفت پرنسس من هم ذوق کردم و هم تعجب کردم. ازش پرسیدم چرا این حرف رو بهم زدی؟؟
گفت: شاید چون که تو پرنسس منی. تیکه ای از قلبمی دختر کیوت من.
وقتی اون حرف هارو زد قلبم اومده بود تو دهنم. اومد جلو من رو از میز بلند کرد. با یه دستش کمرم رو گرفت و به خودش نزدیک کرد. اون دستش رو روی صورتم گذاشت. خیلی آروم لباش رو روی لبام گذاشت
یونگی اومد و جیمین رو گرفت. صورتش عصبانی بود. جیمین رو گرفت و برد توی دستشویی. نمیفهمیدم چی میگفتن ولی صدای داد میومد.
اون پسره که اسمش شوگا بود با دوستاش اومدن سمت اون پسرا و شروع کردن کتک زدنشون. یونگی اومد و من رو بغل کرد. ازش تشکر کردم. خیلی خوشحالم چون که بالاخره یه نفر پیدا شد که به من در برابر این جور آدم کمک کنه. یه پسره خیلی کیوت بود اسمش جیمین بود. به دوستاش( اعضا) گفت که ات رو میبرم بالا. همه گفتن: بده خودم.... بده خودم میبرم
ولی اهمیت نداد و من رو برد بالا. بهش گفتم: چرا من رو آوردی بالا؟ گفت: برای محافظت ازت پرنسس من
وقتی گفت پرنسس من هم ذوق کردم و هم تعجب کردم. ازش پرسیدم چرا این حرف رو بهم زدی؟؟
گفت: شاید چون که تو پرنسس منی. تیکه ای از قلبمی دختر کیوت من.
وقتی اون حرف هارو زد قلبم اومده بود تو دهنم. اومد جلو من رو از میز بلند کرد. با یه دستش کمرم رو گرفت و به خودش نزدیک کرد. اون دستش رو روی صورتم گذاشت. خیلی آروم لباش رو روی لبام گذاشت
یونگی اومد و جیمین رو گرفت. صورتش عصبانی بود. جیمین رو گرفت و برد توی دستشویی. نمیفهمیدم چی میگفتن ولی صدای داد میومد.
- ۲.۵k
- ۲۲ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط