{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ضعف ممنوعه 

ضعف ممنوعه 
Forbidden Weakness

p.19 
(روایت از زبان جونگ کوک)

---

وقتی از کنار ا.ت رد شدم و رفتم بالا، هنوز صدای حرفش تو سرم بود. اون جمله کوتاه که گفته بود نگهبان‌ها اجازه ندادن تنها بره بیرون. لحن آرومش باز همون‌طور بود. نه عصبانی، نه ناراحت. فقط قبول کرده بود.

در اتاقم رو بستم و روی تخت نشستم. بطری آب رو گذاشتم کنار. چند دقیقه هیچی کار نکردم. فقط به در نگاه کردم.

(تو دلم) 
+ حداقل دیگه اصرار نمی‌کنه نزدیک بشه. بهتره همین‌جوری بمونه. هر چی کمتر حرف بزنیم، بهتره.

گوشی‌م رو برداشتم. چند تا پیام از آدم‌های پدرم بود. گزارش عادی. هیچ حرکت مشکوکی از صبح ندیده بودن. ماشین ناشناس دیشب هم دیگه پیدا نشده بود. ولی پدرم نوشته بود که باید حواسمون بیشتر جمع باشه. دشمن‌ها ممکنه چند روز ساکت بمونن و بعد یهو کاری کنن.

پیام رو بستم و گوشی رو انداختم کنار. دراز کشیدم و دستام رو زیر سرم گذاشتم. از بیرون صدای پروژکتورها و گاهی قدم نگهبان‌ها می‌اومد. این خونه دیگه آروم نبود. و من مجبور بودم تا سه سال اینجا بمونم.

یه‌هو صدای در زدن اومد. نه در اتاق من. انگار کسی رفته بود سراغ اتاق ا.ت. چند ثانیه بعد صدای آروم مامانش اومد که چیزی می‌گفت و بعد در بسته شد. احتمالاً فقط برای شام صداش کرده.

من از جاشم تکون نخوردم. حوصله پایین رفتن نداشتم. ولی بعد از چند دقیقه بلند شدم و رفتم کنار پنجره. پرده رو یه کم کنار زدم. حیاط روشن بود. دو تا نگهبان داشتن با هم حرف می‌زدن. یکی‌شون به سمت دیوار اشاره می‌کرد.

چند لحظه نگاه کردم. بعد پرده رو انداختم. چیزی نبود. یا حداقل چیزی که بشه الان فهمید.

رفتم دوباره رو تخت نشستم. گوشی‌م ویبره رفت. پیام جدید. این بار از پدرم بود.

"فردا صبح یه نفر میاد اینجا. اطلاعات جدید داره. تو هم باش."

پیام رو خوندم و قفل کردم. اطلاعات جدید. احتمالاً درباره همونایی که عمارت رو آتیش زده بودن. نشستم و به صفحه خاموش گوشی نگاه کردم.

(تو دلم) 
+ هر چی زودتر این قضیه جمع بشه، بهتره. نمی‌خوام بیشتر از این اینجا بمونم. مخصوصاً با این دختر که هر بار نگاش می‌کنم حس می‌کنم باید یه چیزی بگه یا کاری بکنه.

چراغ رو خاموش کردم. تو تاریکی دراز کشیدم. هنوز زود بود برای خواب، ولی چشم‌هام رو بستم.

فردا قرار بود یه نفر بیاد با اطلاعات جدید. نمی‌دونستم چی می‌خواد بگه. فقط می‌دونستم که اگه خبر بد باشه، این خونه ممکنه از اینی که هست خطرناک‌تر بشه.

و من باید حواسم به همه چیز باشه. از جمله به دختری که اتاقش دقیقاً روبه‌روی منه..................
ادامه دارد...............
اگه لایک و کامنت عالی باشه، چند پارت دیگه رو شب میزارم
دیدگاه ها (۷۴)

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.20  (روایت از زبان جونگ کوک)...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.21  (روایت از زبان جونگ کوک)...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.18  (روایت از زبان ا.ت)---بع...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.17  (روایت از زبان ا.ت)---وق...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.23  (روایت از زبان ا.ت)---هم...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.24  (روایت از زبان ا.ت)---چن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط