{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسره اشک تو چشماش جمع شده بود و بغض گلوشو گرفته بود…

پسره اشک تو چشماش جمع شده بود و بغض گلوشو گرفته بود…
صدای دست زدن ها داشت دیوونش میکرد…
نمیتونست به خودش بفهمونه که:
عشقش الان با یکی دیگست…
الان با یکی دیگه خوشه…
الان کنار یکی دیگه وایستاده…
الان با یکی دیگه زندگیشو ساخته…
الان لبخندش واسه یکی دیگست…
الان با یکی دیگه…..
نمیتونست…..خاطرات روزای خوبشون مثل یه فیلم جلو چشاش بود…
اون شب خیلی واسش سخت بود،انگار ثانیه ها دست به دست هم داده بودن که عذابش بدن…!!!
همه تو اون مجلس خوشحال بودن جز همون پسر….
ثانیه ها گذشت تا اینکه…بین اون همه همهمه یکی صداش زد،صدا خیلی واسش آشنا بود…
روشو بر گردوند و دید که دختره اومده تا باهاش صحبت کنه…
دختره تا اومد حرف بزنه،پسره حرفشو قطع کرد و با چشمای گریون خیزه شد بهش و گفت:
چرا این کارو باهام کردی؟؟؟هااان؟؟؟من که گفته بودم واسه خوشبختیت هر کاری میکنم…
دختره نگاهشو به پایین دوخت و گفت:
مگه تو خوشبختی منو نمیخواستی؟؟؟؟؟خب من با اون خوشبختم…
با شنیدن این جمله،پسره نا امید شد و رو کرد به دختره و گفت:
خوشحالم خوشبختیتو میبینم






. ' ع ' .
ش /_ م
' . ق . '
دیدگاه ها (۱۱)

☜☜آقـــا پســری کــه ♂♂قــرارِ مَــرد بِـشـی♂♂ ↓↑یــــاد...

✘یه دخترو همه ی احساسش رو میشه تو موهاش دید�� عاشق که باشه م...

•⇩درد یعنــــــــــی ⇩ ✔هَمــــــین✔ ✖اَلــــــــــآن✖ ⭕دِل...

سناریو قفل آبی پارت ۴

#ارباب‌سنگدل #پارت_4ا.ت ترسیده گفت : نه اشتباهی شده من کاری ...

سناریو هانما پارت۱

#چندپارتیتا ابد و یک، دوست دارم!جونگین/ا.تP:5اون..اون پسر ال...

سناریو از کورو

پارت 1 -----------------------------------------------------...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و p25ویو هیونجین اه ات چرا ن...

#ارباب‌سنگدل #پارت_12ویوی تهیونگ : رفتم و بار اسلحه رو تحویل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط